فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٥٣
ح
ح، حاء
حرف مبنى، قمرى، صحيح، و در حساب ابجد، معادل عدد ٨ است. اين حرف، جزو حروف مهمل، داراى استفال و رخوت و نيز حرف حلقى است.
حادِىَ عَشَرَ
اسم عدد ترتيبى، مركّب و مبنى است.
١. جزء نخست آن بر وزن «فاعل» ساخته مىشود و هر دو جزئش مبنى بر فتحهاند. اين اسم در تذكير و تأنيث با معدود، مطابقت دارد:
الفصل الحادى عشر، الرّسالة الحادية عشرة.
٢. معدود آن بر حسب جايگاهش اعراب مىپذيرد و در كلام، پيش از عدد قرار مىگيرد.
حارَ
١. فعل ماضى ناقص و ملحق به «أخوات كان» است، بر جملۀ اسميّه درمىآيد، مبتدا را، به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود، منصوب مىسازد: حار الخشب مقعدا.
٢. اگر به معناى صيرورت نباشد، فعل تامّ است: حار المعلّم في درسه.
٣. افعالى كه به «اخوات كان» ملحق مىشوند عبارتاند از: ارتدّ، استحال، آض، انقلب، تبدّل، تحوّل، حار، رجع، راح، عاد، غدا.
هرچه از اين افعال مشتق شود، مانند ماضى آنها عمل مىكند؛ يعنى اسم را مرفوع و خبر را منصوب مىسازد.
حاشا
لفظى است به معناى استثناء.
١. فعل ماضى جامد است و مفعول به را منصوب مىسازد: نجح الطّلاب حاشا خالدا.
٢. حرف جرّ است و اسم ظاهر و ضمير را مجرور مىسازد: نجح الطّلاّب حاشا سمير.
٣. حرف استثناء و براى تنزيه مستثنى از مشاركت در حكم مستثنى منه است: تمرّد الجنود حاشا القائد.
٤. اگر «ما» ى مصدرى پيش از آن درآيد، فعل محسوب مىشود و ما بعد خود را منصوب مىسازد: أحبّ الأدباء ما حاشا الخدّاع.