فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٤٥
الملك دبشليم للفيلسوف بيدبا؛ و اگر نكره باشد، هدف از آوردن آن تخصيص است: أكلت فاكهة تفاحة.
٢. احكام عطف بيان با متبوع، مانند احكام نعت حقيقى با منعوت است؛ يعنى عطف بيان در اين موارد، تابع معطوف عليه است: اعراب، تعريف، تنكير، افراد، تثنيه، جمع، تذكير و تأنيث: قومنا العرب (معطوف) رسل حضارة.
عطف نَسَق
تابعى است كه به واسطۀ حرف عطف، همراه متبوع خود مىآيد: وصل المعلّم و التّلميذ.
١. حروف عطف نه حرف است: أم، أو، بل، ثمّ، حتّى، فاء، لكن، لا، واو.
٢. شرط صحّت عطف اين است كه عامل، به معطوف يا آنچه به معناى معطوف است، متوجّه باشد: ذهب الأمير و خادمه. اگر توجه عامل به معطوف صحيح نباشد، عامل موافق آن در تقدير گرفته مىشود: أقوم أنا و زيد - و يقوم زيد.
٣. شرط معطوف اين است كه فقط در اعراب از معطوف عليه پيروى كند، در غير اين صورت، اختلاف آنها جايز است: أنت و زيد مسافران. جاء عبد اللّه و مريم. جاءت مريم و عبد اللّه.
٤. ميان دو فعل كه صيغۀ يكسان دارند، عطف واقع مىشود: (يُحْيِي وَ يُمِيتُ).
٥. ميان دو جملهاى كه در خبريه يا انشائيه بودن مطابقاند، عطف واقع مىشود؛ مطابقت آنها در فعليه و اسميه بودن نيز پسنديده است:
(كُلُوا وَ اِشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا). اللّه قادر و الإنسان ضعيف.
٦. عطف فقط بر يك معمول جايز است:
كان زيد قائما و سمير جالسا.
عطف و بدل
١. معطوف مىتواند جانشين معطوف عليه يا بىنياز از آن باشد و جايز است كه بدل مطابق بيايد: جاء صاحبك زيد.
٢. معطوف، خلاف بدل، نمىتواند ضمير، تابع ضمير، فعل و تابع فعل باشد: أعجبتنى الوردة رائحتها؛ بدل در اين مثال، بدل شامل است.
٣. معطوف از معطوف عليه، تبعيت كامل مىكند، به خلاف بدل كه فقط در اعراب تبعيت مىكند: رأيته أخاك؛ «أخاك» بدل است.
٤. عطف پس از «أى» و «أن» تفسيرى نيز واقع مىشود: سمعت عندليبا أى بلبلا. كتبت إليه أن عجّل.
عطف و نعت
١. معطوف، اسم جامد و يا به منزلۀ جامد است: قال الملك دبشليم، ولى نعت، مشتق يا مؤوّل به مشتق است: قال الملك الفاضل.
٢. معطوف در توضيح و تخصيص، مشابه نعت است و در اعراب، تعريف، تنكير، افراد، تثنيه و جمع، و تذكير و تأنيث، از معطوف عليه