فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٧٢
٣. در اسم و فعل؛ حروف عطف (در نظر برخى از نحويان): أم، أو، بل، ثمّ، حتّى، فاء، لكن، لا، واو.
حرف عَرْض
حرف معناست و براى درخواست چيزى با نرمى و مدارا به كار مىرود.
حروف عرض پنج حرف است:
١. «ألا»: ألا تذهب مع سليم إلى الملهى.
٢. «أما»: أما تقوم.
٣. «لو»: لو تنزل عندنا فتصيب خيرا.
٤. «لولا»: لولا تستغفرون اللّه.
٥. «لوما»: لوما تزورنا.
حرف عطف
حرف معناست و براى مشاركت تابع با متبوع، در لفظ يا در معنا، به كار مىرود.
حروف عطف ده حرف است:
١. «إلاّ»: (لِئَلاّ يَكُونَ لِلنّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ).
٢. «أم»: سواء أخفنا أم لم نخف.
٣. «أو»: أقمنا يومين أو ثلاثة أيّام.
٤. «بل»: ما جاء زيد بل خالد.
٥. «ثمّ»: جاء زيد ثمّ خالد.
٦. «حتّى»: أكلت السّمكة حتّى رأسها.
٧. «فاء»: درس فنجح.
٨. «لكن»: ما قام زيد لكن خالد.
٩. «لا»: جاء زيد لا خالد.
١٠. «واو»: قام و قعد.
حرف عِلَّه
حرف مبنى است و به سبب قبول تغيير، حرف علّه ناميده شده است. حروف علّه عبارتاند از: «واو»، «الف»، و «ياء». اگر اين حروف، ساكن شده، پس از حركتى واقع شوند كه با آنها تناسب داشته باشد، حروف مدّ ناميده مىشوند: عود، قاع، ميل. و اگر پس از حركتى كه با آنها تناسب ندارد قرار گيرند حروف «لين» ناميده مىشوند: عود، ميل. امّا «الف»، همواره حرف مدّ است؛ زيرا پيش از آن همواره مفتوح است. همزه، حرف صحيح است، ولى در پذيرش اعلال، شبيه حروف علّه است.
حرف غايت
حرف معناست و براى دلالت بر قصد يا انتهاى آنچه كه چيزى به آن منجر مىشود و مترتّب بر آن است به كار مىرود. حروف غايت چهار حرف است:
١. «إلى»: درست إلى المساء.
٢. «باء»: أحسن زيد بى.
٣. «حتّى»: أكلت السّمكة حتّى رأسها.
٤. «كى»: أدرس كى تنجح.
حرف قَسَم
حرف معناست و براى اداى قسم و سوگند به خداوند متعال يا غير او به كار مىرود.
حروف قسم چهار حرف است: