فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٩٦
جايز است و همراه با افعال دخل، نزل، سكن... يا مشتقات آنها انجام مىشود: دخلت المدينة؛ يعنى فى المدينة.
نسبت
پيوستن «ياء» مشدّد به آخر اسم، براى نشان دادن انتساب چيزى به آن است: لبنان، لبنانىّ.
حكم نسبت اين است كه ماقبل «ياء» نسبت، همواره مكسور است و منسوب اليه، عارى از «تاء» تأنيث و علامت تثنيه و جمع است.
١. «تاء» تأنيث: ناصرة - منسوب اليه، ناصرىّ - منسوب.
٢. علامت تثنيه: عراقين، عراقىّ.
٣. علامت جمع: متاجر، متجرىّ.
نسبت اسنادى
رابطۀ معنوى مفيد بين دو كلمه است. اين دو كلمه، اركان جمله و مسند و مسند اليه در جملهاند: العلم كنز. انتصر القائد. در مثال اوّل، «الكنز» به «العلم»؛ يعنى خبر به مبتدا، نسبت داده شده است و در مثال دوم، «النّصر» به «القائد»؛ يعنى فعل به فاعل نسبت داده شده است.
نصّ
نص از مجموعه بند (فقره) هايى تشكيل شده است كه دربارۀ يك موضوعاند. هر بند از چند جملۀ به هم پيوسته تشكيل شده است كه يك پيام دارند.
نصب
حالتى از اعراب است كه موجب مىشود آخر كلمه با فتحه يا علامتهاى اعراب جانشين آن، متحرّك شود. اين حالت، بر اثر عواملى مانند مفعوليّت، حاليّت، نسخ، تبعيّت و مصدريّت است: نطلب المعرفة، مفعول به؛ عاد القائد مبتسما، حال؛ كان البرد قارسا، خبر «كان»؛ عاشرنا قوما مهذّبين، نعت؛ استقم لكى تفلح، منصوب به «كى».
نصب اسم
نصب، حالتى از اعراب است كه موجب مىشود، آخر اسم متصرّف و غير متصرّف، با فتحه يا علامتهاى اعراب جانشين آن، متحرّك شود. اين حالت، بر اثر عواملى مانند:
مفعوليّت، حاليّت، نسخ و تبعيّت است.
١. نصب، ظاهر، مقدّر يا محلّى است.
٢. علامت نصب، در آخر اسم منصوب مىآيد و اعراب آن، يا با حركات است يا با حروف: (١) با فتحه، اسم مفرد: إنّ الطّقس جميل؛ جمع مكسّر: إستلمت كتبا. (٢) با كسره، جمع مؤنّث سالم: رأيت شجرات. (٣) با «الف»، اسماء خمسه: اكرم النّاس أباك. (٤) با «ياء»، مثنّى: زرت العائلتين؛ جمع مذكر سالم: قبضت عشرين درهما.
٣. مواضع نصب اسم: (١) مفعول، كه