فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٢٠
ل
ل، لام
١. حرف مبنى، شمسى، صحيح، و در حساب ابجد، معادل عدد ٣٠ است. اين حرف، جزو حروف بدون نقطه و داراى استفال و رخوت است.
٢. حرف معنا و مبنى بر حركت خود است و محلّى از اعراب ندارد: (١) حرف ابتداء است و در اين موارد مىآيد: بر سر مبتدا: لزيد شجاع؛ بر سر خبر مقدّم: لعظيم أنت؛ بر سر اسم متأخّر «إنّ»، («لام مزحلقة» ناميده مىشود): إنّ فى التّأريخ لعبرا؛ و بر سر خبر «إنّ» مخفّفه، («لام فارق» ناميده مىشود):
إن زيد لشجاع؛ نيز بر سر فعل مضارع: لتنهض الأمم بعد عثور؛ و بر سر ماضى جامد: لبئس ما فعلوا؛ و بر سر ماضى متصرّف همراه «قد»: لقد ذهب زيد، درمىآيد. (٢) حرف امر است:
لتكن مسؤولا؛ گاهى پس از «فاء» و «واو» مىآيد: فليستجيبوا، و ليؤمنوا؛ و «لام» امر نيز ناميده مىشود. (٣) حرف تصريف است كه در فعل و اسم مىآيد: فعلل، فعلال؛ زلزل، زلزال؛ با اسم اشاره نيز مىآيد، كه به آن «لام» بعد (دورى) مىگويند: ذلك، تلك. (٤) حرف تعجّب است: يا له من شجاع. (٥) حرف تعليل است و بر سر فعل مضارع درمىآيد: إجتهد لتنجح؛ و نيز بر سر حرف «كى»: أدرس لكى تنجح. (٦) حرف جواب است كه در جواب «لو»: لو درس لنجح؛ و در جواب «لولا»:
لولاك لضللت؛ و در جواب قسم: و الله لأكرمنّك، مىآيد. (٧) حرف زايد است كه بيشتر بر سر مضاف اليه: يا بؤس للحرب، و مستغاث به: يا لزيد لخالد، مىآيد. (٨) حرف ظرف است و به معناى «إلى»، «على»، «فى»، «عند» و «من» مىآيد: (كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى). (٩) حرف قسم است كه بر «ان» شرطيه درمىآيد و جواب پس از آن، جواب قسم است: لئن قوتلوا ليهربون، و «لام موطّئة قسم» ناميده مىشود. (١٠) حرف نفى است كه پس از «كان» منفى مىآيد: لم أكن لأظلم النّاس، و «لام» جحد ناميده مىشود.
٣. حرف عامل در اسم و فعل است:
(١) حرف جرّ است و اسم ظاهر و ضمير را جرّ مىدهد: دعوت لك و لزيد. (٢) حرف جزم