فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٥٦
چيزى نيست كه آن را به زمان آينده بازگرداند؛ يعنى گفته نمىشود: جاء زيد لن يسرع أو سيسرع.
١. اگر فعل آن ماضى مثبت باشد، با «واو» و «قد» با صاحب حال، ارتباط پيدا مىكند: جاء الرّسول و قد أسرع. اين حالت هنگامى واجب است كه جمله، ضمير صاحب حال نداشته باشد: سافر الرّسول و قد طلع الفجر. اگر حال با «ما» منفى شده باشد، واجب است فقط با «واو» همراه گردد: رحلت عنها و ما طلعت الشّمس.
٢. اگر فعل آن مضارع مثبت باشد، فقط با ضمير با صاحب حال ارتباط مىيابد: أقبل الصّديق يبشّر القوم. البته اگر پيش از مضارع «قد» باشد، ارتباط آن با «واو» هم واجب است:
لم تذمّوني و قد تعلمون صدق ودّى. اگر مضارع با «لم» يا «لمّا» منفى شده باشد، بهتر است ارتباط آنها، هم با «واو» و هم با ضمير باشد:
أدّبت المذنب و لم أشفق. قطفت الثّمرة و لمّا تنضج. اگر مضارع با «لا» يا «ما» منفى شده باشد، با ضمير ارتباط داده مىشود: قمت لا ابالي. زرتك ما أخاف منك شرّا.
حال - شبه جمله
شبه جمله بايد تامّ؛ يعنى مفيد باشد.
١. مفيد بودن آن، با اضافه، نعت يا عدد، حاصل مىشود، و نيز با آنچه كه مناسب شبه جمله باشد و آن را مفيد قرار دهد: كنت في الطائرة فأبصرت البيوت الكبيرة فوق الأرض صغيرة.
٢. اگر حال، مفرد يا شبهجمله، يعنى ظرف يا مجرور، باشد فقط با ضمير با صاحب حال ارتباط پيدا مىكند: جاء الأمير بين رجاله و سار في موكبه. گاهى نيز ضمير در تقدير گرفته مىشود: بعت البرّ قفيز بدرهم؛ يعنى قفيز منه.
«قفيز» و ما بعد آن، مبتدا و خبر و هر دو محلاّ منصوباند.
حال مفرد
اصل در حال، افراد - يعنى يك كلمه بودن - است، ولى به صورت شبه جمله يا جمله نيز مىآيد؛ زيرا هريك از آن دو در اينجا، جانشين مفرد است.
١. حال به اعتبار فايدۀ آن، به دو قسم تقسيم مىشود: (١) مؤسّسه: حالى است كه معناى آن از ما قبل، استفاده نمىشود: جاء زيد راكبا. (٢) مؤكّده: حالى است كه معناى آن از ما قبل، استفاده مىشود، ولى براى تأكيد مىآيد: جاء التّلاميذ كلّهم جميعا.
٢. حال به اعتبار صاحب حال نيز به دو قسم تقسيم مىشود: (١) حقيقيّه: بيانكنندۀ هيأت و حالت صاحب حال است: جئت ماشيا.
(٢) سببيّه: بيانكنندۀ هيأت و حالت چيزى است كه حامل ضميرى است كه به صاحب حال بازمىگردد: كلّمت هندا حاضرا أبوها.
٣. حال همچنين به دوگونۀ ديگر تقسيم