فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٦
دارد: (١) حرف نداى «يا»، كه حذف آن جايز نيست. (٢) مستغاث، كسى كه از او يارى و مساعدت خواسته مىشود؛ و حذف آن جايز نيست. (٣) مستغاث له، كسى كه براى پيروزى او يا غلبه بر او يارى خواسته مىشود؛ و حذف آن جايز است.
٢. احكام مشترك: (١) هريك از مستغاث و مستغاث له، مجرور به «لام» جرّ است؛ در حالى كه اين «لام» در مستغاث، مفتوح است؛ زيرا پس از حرف ندا؛ يعنى در جاى ضميرى واقع است كه «لام» جرّ با آن فتحه مىگيرد؛ «لام» در مستغاث له، «لام» تحضيض و مكسور است. (٢) «لام» استغاثه، متعلّق به فعل محذوف نداست و تقدير آن چنين است: أنادى زيدا لإغاثة سمير.
٣. ندايى كه مراد از آن تعجّب است:
(١) آنچه كه از ذات يا صفت آن، شگفتى و تعجّب به بار آيد، كه در همۀ حالتها مانند مستغاث است. (٢) بر سر مناداى مورد تعجّب، «لام» مفتوح درمىآيد: يا للغروب.
يا للحسن. و نيز بر سر مناداى موردتهديد:
يا لزيد لأقتلنّك. (٣) جايز است كه در آخر متعجّب منه، «الف» زايد بيايد: يا طربا. البتّه گاهى بدون «الف» و «يا» مىآيد: يا طرب.
اِسْتَغْفَرَ
١. برخى از فعلها دو مفعول را منصوب مىكنند كه اصل آن دو، مبتدا و خبر نيست: كسا أخوك الفقير ثوبا. مجموعهاى از فعلها نيز دو مفعول را منصوب مىكنند و به جاى مفعول دوم آنها مىتوان جار و مجرور نهاد: استغفر اللّه ذنبا - من ذنب.
٢. اين افعال عبارتاند از: اختار، استغفر، أمر، دعا، زوّج، سمّى، صدق، كنّى، كال.
اِسْتِفالَه
وزن قياسى براى مصدر ثلاثى مزيد است.
اصل فعل ماضى مزيد، «استفعل» امّا وزن ماضى اين فعل، «استفال» است؛ زيرا عين الفعل آن «الف» است: استقام استقامة، استقال استقالة.
استفتاح
يكى از معانى دو حرف: ألا، أما است. براى بيان طلب مستقيم ما بعد خود مىآيد: ألا إنّهم هم الظّافرون. أما و اللّه لأعاتبنّه.
اِسْتِعْفاء
وزن قياسى براى مصدر ثلاثى مزيد است.
اصل فعل ماضى مزيد، «استفعل» است، امّا وزن ماضى اين فعل استفعى است زيرا لام الفعل آن «الف» است، مانند: استرضى استرضاء، استعفى استعفاء.
اِسْتِفْعال
وزن قياسى براى مصدر ثلاثى مزيد است.
اصل فعل ماضى مزيد، «استفعل» است: