فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٤١٧
^ اسمى كه پس از اسمهاى مقادير قرار مىگيرد، چهار وجه دارد: (١) منصوب، بنابر تمييز بودن: عندي رطل زيتا. (٢) مجرور به اضافه: عندى رطل زيت. (٣) مجرور به «من»:
عندى رطل من الزّيت. (٤) مرفوع، بنابر بدل بودن: عندي رطل زيت.
وزن ملازم ندا
برخى از الفاظ، ملازم و همراه با ندا مىآيند، مثل: اللّهمّ، فل، لؤمان و نيز برخى از صفتها بر وزن فعل و فعال به معناى فاعل، براى مذمّت مذكّر و مؤنّث همراه ندا مىآيند:
يا سفه، يا خباث.
وزن منتهى الجموع
اوزان منتهى الجموع بر سه تا بىنهايت دلالت مىكنند، أفاعل: اصبع إصابع؛ مفاعل:
مسجد، مساجد؛ أفاعيل: إضبارة، أضابير؛ مفاعيل: ميثاق، مواثيق.
وَسْطَ
اسمى است كه همواره اضافه مىشود و ظرف مكان و ملحق به جهات ششگانه است.
١. در صورتى كه مضاف باشد، معرب، مفعول فيه و منصوب است: وقفت وسط النّاس؛ نيز اگر در لفظ و معنا، از اضافه منقطع شود:
وقفت وسطا.
٢. اگر در لفظ، و نه در معنا، از اضافه منقطع شود، مبنى بر ضمّه و محلاّ منصوب است: وقفت وسط.
وُشْكانَ
اسم فعل و به معناى ماضى: أسرع است، مبنى بر فتحه است و محلّى از اعراب ندارد:
وشكان القوم؛ فاعل را مرفوع مىكند و «وشكان» و «وشكان» نيز نوشته مىشود.
وصف
كلمهاى مترادف صفت و نعت است و در اين موارد مىآيد:
١. در الفاظى كه ملازم با ندا هستند، وصف بر وزن فعل و فعال به معناى فاعل، براى مذمّت مذكّر و مؤنّث مىآيد: يا سفه، يا خباث.
٢. در عامل مفعول مطلق، وصف بر «حدث» ى دلالت مىكند: رأيتك مجتهدا إجتهادا.
^ افعل تفضيل و صفت مشبّهه در مفعول مطلق عمل نمىكنند.
وَصْل
ضوابط چهارگونهاند: تشديد، مدّ، وصل و قطع. وصل بر سقوط لفظى همزه دلالت مىكند. همزۀ وصل در ابتداى كلام تلفّظ مىشود، ولى در اثناى آن ساقط مىشود: