فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٢٤
«ليس»: لا غالب و لا مغلوب.
٣. اوّلى نفى جنس و دومى بدون عمل و معطوف با «واو»: لا غالب و لا مغلوبا.
٤. اوّلى شبيه به «ليس» و دومى نفى جنس: لا غالب و لا مغلوب.
٥. اوّلى شبيه به «ليس» و دومى نيز شبيه به «ليس»: لا غالب و لا مغلوب.
«لا» ى نهى
حرف نهى است و فعل مضارع را جزم مىدهد و از حروفى است كه يك فعل را جزم مىدهند. لا تؤذ اخاك. نيز معناى مضارع را به مستقبل تبديل مىكند. اگر مخاطب برتر از متكلّم باشد، به معناى دعاست: ربّى لا تؤاخذني.
لَبَّيْكَ
مصدرى است كه لفظ آن تثنيه، ولى معناى آن كثرت است. از اسمهايى است كه همواره اضافه مىشوند. مفعول مطلق و منصوب به عوامل تقديرى از لفظ يا معناى خود است.
«كاف» نيز ضمير متّصل مبنى بر فتحه و به سبب اضافه، محلاّ مجرور است: لبّيك لبنان.
لَدُنْ
ظرف زمان و مكان و مبنى بر سكون است و به سبب مفعول فيه بودن، محلاّ منصوب است: حضر النّاس لدن افتتاح الحفلة. از اسمهايى است كه همواره اضافه مىشود و ما بعد خود را مجرور مىكند؛ به جز كلمۀ «غدوة»، كه اگر پس از آن بيايد، جايز است مرفوع، منصوب يا مجرور باشد. امّا قاعده اين است كه مجرور باشد؛ زيرا «لدن» مضاف و «غدوة»، مضاف اليه است. همچنين جايز است كه «لدن» با «من» مجرور شود: علّمه من لدنه.
لَدَى
ظرف زمان و مكان، مبنى بر سكون، و به سبب مفعول فيه بودن، محلاّ منصوب است:
الفلسفة لدى المعرّي ومضة فكر. از اسمهايى است كه همواره اضافه مىشود، ولى هيچگاه مجرور نمىشود و گاهى ضمير به آن مىپيوندد و «الف» مقصورۀ آن به «ياء»، تبديل مىشود: لديه و لديك.
لَعَلَّ
حرف معنا و مبنى بر فتحه است و محلّى از اعراب ندارد، و همچنين حرف مشبّهه بالفعل از اخوات «إنّ» است. بر سر جملۀ اسميّه در مىآيد، مبتدا را، به عنوان اسم خود، منصوب مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود، مرفوع مىسازد: لعلّ المسافر عائد. هرگاه «ما» ى زايد به آن بپيوندد، آن را از عمل باز مىدارد: لعلّما المسافر عائد.
١. حرف ترجّى (اميدوارى): لعلّ الصديق