فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٢
شمول، و غير منصرف است و پس از «اجمع» مىآيد: جاء القوم كلّهم أجمعون أبتعون، مؤنث مىشود، و از آنجا كه به جمع مذكر سالم، ملحق مىگردد، به شكل جمع نيز مىآيد: جاء الجيش كلّه أجمع أبتع، و الكتيبة كلّها جمعاء بتعاء، و المؤمنون كلّهم أجمعون أبتعون، و المؤمنات كلّهنّ جمع بتع.
أَبْجَد
حروف ابجد، همان حروف الفباست، ترتيب آن، مطابق حساب جمّل است، و به نام نخستين لفظ اين حروف، نامگذارى شده است. اين حروف عبارتاند از: أبجد، هوّز، حطّى، كلمن، سعفص، قرشت، ثخذ، ضظغ.
أَبَداً
ظرف زمان است و همواره معرب؛ زيرا مفعول فيه و منصوب است: لن يأتى أبدا.
سأفعله أبدا. اين واژه براى نفى مستقبل يا اثبات آن به كار مىرود.
إبْدال
قاعدۀ صرفى است و براى سهولت تلفّظ، حرفى از حروف يك كلمه را تغيير مىدهد.
ابدال، در اينجا، حروف صحيح را در برمىگيرد. اما تغيير حروف معتلّ، بر اساس قاعده اعلال انجام مىگيرد. كاربرد اعلال در اين موارد است:
١. در فعل ثلاثى مزيد بر وزن «انفعل» و «افتعل»، به سبب قرار گرفتن «نون» پس از «ميم»، يا «تاء» پس از حروف «ثاء، دال، ذال، زاى، صاد، ضاد، طاء و ظاء»: ازدحم، اضطلع، ادّعم، اطّلب، اذّكر، اصطدم.
٢. در برخى از اسمهاى نادر: عدّان جمع عتود، ناس و نات، لصّ و لصت، فم و فو.
أبصَرَ
افعال قلوب، دو مفعول را منصوب مىكنند كه اصل آن دو مبتدا و خبر است. افعال ديگرى نيز به افعال قلوب، ملحق مىشوند كه با آنها معناى يكسان دارند، ولى با آمدن استفهام، عمل نمىكنند:فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَبِأَيِّكُمُ اَلْمَفْتُونُ. اين افعال عبارتاند از: أبصر، استنبأ، تفكّر، سأل، نظر.
أبصَعُ
اسم علم جنس، تابع، تأكيد معنوى براى شمول، و غيرمنصرف است و پس از «أجمع» مىآيد: جاء القوم كلّهم أجمعون أبصعون؛ مؤنّث مىشود، و از آنجا كه به جمع مذكّر سالم، ملحق مىگردد، به شكل جمع نيز مىآيد:
جاء الجيش كلّه أجمع أبصع، و الكتيبة كلّها جمعاء بصعاء، و المؤمنون كلّهم أجمعون أبصعون، و المؤمنات كلّهنّ جمع بصع.