فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٦٩
شرطى كه جزء دوم آن، معرب باشد و مركّب عددى نباشد: خمسة عشر. همچنين مختوم به «ويه» نباشد: سيبويه؛ زيرا هر دو جزء، مبنىاند.
٤. مؤنّث باشد؛ لفظى يا معنوى يا هر دو:
معاوية (لفظى)، مريم (معنوى)، نبيهة (لفظى و معنوى). علم سه حرفى مؤنّث معنوى كه حرف وسط آن ساكن باشد، جايز است كه منصرف يا غير منصرف بيايد: هند، هند.
٥. اعجمى و بيشتر از سه حرف باشد:
يعقوب، ابراهيم؛ به شرطى كه در زبان ديگر نيز علم باشد. البته علم اعجمى سه حرفى كه حرف وسط آن ساكن باشد، غير منصرف نيست: نوح.
٦. معدول و بر وزن «فعل» باشد؛ معدول تقديرى: عمر، ثعل، جحى؛ يا معدول تحقيقى:
أحاد، أخر، أمس.
غير منصرف - مقصور و ممدود
اسمى كه در آخر آن «الف» زايد تأنيث باشد، غير منصرف است.
١. قبل از «الف» مقصور، بيش از دو حرف اصلى وجود داشته باشد: حبلى، بشرى، ذكرى.
به اين دليل، معنى و مستشفى، غير منصرف نيستند؛ زيرا پيش از «الف»، بيش از دو حرف اصلى ندارند.
٢. قبل از «الف» ممدود، بيش از دو حرف اصلى وجود داشته باشد و پس از آن نيز همزه بيايد: صحراء، كبرياء، اصدقاء. به اين دليل، أسماء و استقصاء، غير منصرف نيستند؛ زيرا حروف اصلى آن دو قبل از «الف» و همزه، بيش از دو حرف نيست، ولى «أشياء»، غير منصرف است، چون اصل آن «شيئاء» است، مانند «صحراء».
غير منصرف - منتهى الجموع
١. در صورتى كه بر وزن «مفاعل» باشد:
أكارم، مساجد، فياصل.
٢. در صورتى كه بر وزن «مفاعيل» باشد:
أناشيد، قناديل، مصابيح.
٣. صيغۀ منتهى الجموع به شرطى غير منصرف است كه «تاء» نداشته باشد.
ازاينرو، أساتذة و تلامذة، غير منصرف نيستند.
غير منقول
تمييز جمله، يا تمييز نسبت است و ابهام حاصل از نسبت فعل را بيان مىكند: اشتهر التّاجر أمانة، و دو نوع است:
١. منقول از فاعل است: طاب زيد نفسا؛ منقول از مفعول است: حصدنا الأرض قمحا؛ و منقول از مبتداست: (أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالاً).
٢. منقول از چيزى نيست: للّه درّه فارسا، و منصوب و مجرور كردن آن جايز است: للّه درّه من فارس.
غير موجَب
استثناء، خارج كردن اسم پس از «الاّ» از حكم ما قبل آن است. اصطلاحات ويژۀ استثناء