فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٥٢
سمير، شريف، نبيلة، جبريل، ابليس.
٢. افراد حيوانات اهلى، كه براى يكى از آنها علم خاصّى باشد: برق، علم براى اسب نر؛ بارع، علم براى سگ؛ فصيح، علم براى بلبل؛ مكحول، علم براى خروس.
٣. همچنين موارد ديگرى كه رابطۀ تنگاتنگ با زندگى و اعمال انسان دارند، مثل:
بلاد، قبيلهها، كارخانهها، كشتىها، پرندگان، علم نجوم، علوم و كتب؛ كه داراى اسم خاصى هستند كه به ديگرى اطلاق نمىشود. مصر، علم براى كشور؛ تميم، علم براى قبيله؛ محروسة، علم براى كشتى.
عَلَم مفرد - احكام آن
١. مضاف واقع نمىشود: ذهب زيد الحدّاد الى المدينة.
٢. «أل» تعريف بر سر آن درنمىآيد: قدم اليوسفون؛ «اليوسفون»، در اينجا، اسم جنس است.
٣. نعت نكره براى آن آورده نمىشود: جاء سمير الطّالب.
٤. مىتواند مبتدا واقع شود: خالد شجاع.
٥. نكرۀ پس از آن، بنابر حال بودن، منصوب مىگردد: جاء سمير حاملا كتبه.
٦. با وجود چند شرط، غير منصرف مىشود: عاد أحمد.
^ - نكره و علم مفرد: (١) هنگامى كه علم بر افرادى كه يك اسم مشترك دارند اطلاق شود، نكره مىآيد. در اين صورت، تثنيه و جمع بسته مىشود و مانند ساير نكرهها «أل» تعريف بر سر آن درمىآيد: اليوسفان، اليوسفون. (٢) برخى از علمها هنگام وضع، «أل» داشتهاند، مانند: الدّحداح، العبّاس. اين علمها، منقول از مصدر، اسم عين يا صفتاند و «أل» براى اشاره به ريشهاى است كه از آن گرفته شدهاند.
عَلَم مفرد - اعراب آن
اعراب و ضبط آخر علم مفرد، با توجه به نياز جمله متفاوت است. گاهى علم، مبتدا، خبر، فاعل، مفعول، مجرور به اضافه و مجرور به حرف و... مىشود. در اين حال، با توجه به اقتضاى جمله، مرفوع، منصوب و يا مجرور مىگردد: حامد أديب - مبتدا. انّ حامدا أديب - اسم «إنّ». أعجبت بأدب حامد - مضاف اليه.
عِلَّه
آمدن يك يا دو حرف از حروف علّه در كلمه است: «واو»، «ألف» و «ياء». علّه موجب شده است كه قواعد صرفى خاص براى كلمۀ داراى حرف علّه وضع شود.
١. اعلال كلمه، موجب تغيير حروف علّه است. اين تغيير، شامل حذف حرف علّه، و دگرگونى و يا ساكن كردن آن مىشود: بع اصل آن بيع؛ ميعاد اصل آن موعاد؛ أقام اصل آن أقوم است. حرف همزه با اينكه حرف علّه نيست، اعلال مىپذيرد. همزه، در حقيقت، حرف صحيح است، امّا در قبول اعلال شبيه حروف