فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٨٠
٣. سه حرفى (ثلاثى): آى، أجل، إذن، إذا، إذا، ألا، إلى، أما، إنّ، أيا، بلى، ثمّ، جلل، جير، خلا، ربّ، سوف، عدا، علّ، على، لات، ليت، منذ، نعم، هيا.
٤. چهار حرفى (رباعى): إذما، ألاّ، إلاّ، أمّا، إمّا، حتّى، حاشا، كأنّ، كلاّ، لعلّ، لكن، لمّا، لولا، لوما، هلاّ.
٥. پنج حرفى (خماسى): لكنّ.
حَرَى
١. فعل ماضى ناقص از «اخوات كاد» است، بر اميد داشتن به وقوع فعل دلالت مىكند و بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد؛ مبتدا را، به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود، منصوب مىسازد: حرى الولد أن يلعب. خبر اين كلمه، فعل مضارع است، پس از آن مىآيد و ضميرى را كه به اسم آن باز مىگردد مرفوع مىكند؛ و واجب است فعل مضارع، همراه «أن» باشد.
٢. اگر به معناى رجاء و اميد وقوع نباشد و به مصدر شكل گرفته از «أن» و فعل، اسناد داده شود، فعل تامّ است، و اين وجه، فصيحتر و مشهورتر است: حرى أن ألعب.
٣. افعال رجاء عبارتاند از: اخلولق، حرى، عسى. همۀ اين افعال جامدند.
حساب جُمَّل
ترتيب عددى حروف است و معادل ترتيب ابجدى وضع شده است، به آن حساب ابجد نيز گفته مىشود و مادّه تاريخ شعر، از روى آن ساخته مىشود:
١. از «ألف» تا «طاء»، حساب آحاد (يكان):
٢. از «ياء» تا «صاد» حساب عقود (دهگان):
٣. از «قاف» تا «ظاء»، حساب مئات (صدگان):
٤. «غين» به معناى «ألف» (هزار) است:
غ - ١٠٠٠
حَسِبَ
١. فعل متعدّى دو مفعولى و از افعال قلوب است و برترى و رجحان را مىرساند. پس از به دست آوردن فاعل خود بر سر جملۀ اسميّه در مىآيد و مبتدا و خبر را، به عنوان دو مفعول خود، منصوب مىسازد: حسبت التّلميذ متفوّقا.
٢. اگر معناى رجحان نداشته باشد، فعل متعدّى يك مفعولى است: حسبت الأخطار.
٣. افعال رجحان عبارتاند از: جعل، حجا،