فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٣٠
١. جزء نخست آن با مذكّر و مؤنّث يكسان است و جزء دوم آن مجرور به اضافه است.
٢. «مئة» با افزودن «الف» (مائة) نوشته مىشود، اما «الف» خوانده نمىشود.
مِائَةٌ (مِئَة)
اسم عدد اصلى، مفرد و معرب است و با مذكّر و مؤنّث يك لفظ دارد: مائة امرأة. معدود آن، مفرد و مجرور به اضافه است. در صورتى كه اضافه شود، «مائة» نوشته مىشود، ولى «مئة» خوانده مىشود و اگر اضافه نشود، «مئة» نوشته مىشود.
ما اَفْعَلَهُ - براى تعجب
وزنى براى ايجاد تعجّب، و فعل جامدى است كه همواره به صورت صيغۀ مفرد مىآيد:
ما اجمل الوردة؛ «ما»، مبتدا، «أجمل»، فعل ماضى جامد است و فاعل آن، ضمير «هو» كه استتار آن وجوبى است و «الورده»، مفعول به است.
١. از چيزى ساخته مىشود كه افعل تفضيل از آن ساخته مىشود.
٢. در صورتى كه شروط ساختن آن فراهم نباشد، از ثلاثى مطابق معناى مقصود ساخته مىشود: أكثر، أشدّ، أحسن، أقبح، و از چيزهايى شبيه آن، مانند افعل تفضيل.
٣. اگر از اجوف ساخته شده باشد، عين الفعل آن اعلال نمىشود: ما أخوفه.
ما انْفَكَّ
١. فعل ماضى ناقص از «اخوات كان» است و بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد؛ مبتدا را، به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود، منصوب مىسازد: ما انفكّ الطّقس ماطرا. بايد نفى، لفظا، بر آن مقدّم شود و فقط ماضى و مضارع آن صرف مىشود.
٢. در صورتى كه معناى صيرورت نداشته باشد، فعل تامّ است: إنفكّت مشاكل المنطقة.
٣. «اخوات كان» كه ناقص صرف مىشوند، عبارتاند از: ما انفكّ، ما برح، ما زال، ما فتىء.
ما بَرِحَ
١. فعل ماضى ناقص، از «اخوات كان» است و بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد؛ مبتدا را، به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود، منصوب مىسازد: لا تبرح مجتهدا. بايد نفى، لفظا، بر آن مقدّم شود و فقط ماضى و مضارع آن صرف مىشود.
٢. در صورتى كه معناى صيرورت نداشته باشد، فعل تامّ است: برح عنّا الخطر.
٣. «اخوات كان» كه ناقص صرف مىشوند عبارتاند از: ما انفكّ، ما برح، ما زال، ما فتىء.
ما دامَ
١. فعل ماضى ناقص از «اخوات كان» است و بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد؛ مبتدا را، به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را، به