فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٥٦
أصبح، أضحى، أمسى، بات، صار، ظلّ، كان.
إضراب
معنايى است كه به اين حروف، ملحق مىشود: أو، بل، لكن؛ و آن معنا، باطل كردن، يا انتقال از مقصودى به مقصود ديگر، يا اعلان شروطى ويژه است: سافر أودع السّفر اليوم. قام زيد بل خالد. ما كنت ملككم و لكن خادمكم.
اَطْعَمَ
١. فعل متعدّى دو مفعولى است كه اصل آن دو، مبتدا و خبر نيست: أطعمت الولد خبزا.
در اين دو اسم منصوب، اصل اين است كه اسمى كه به معناى فاعل است، مقدّم شود.
٢. افعال متعدّى دو مفعولى كه كاربرد بيشترى دارند عبارتاند از: أسكن، أطعم، أعطى، رزق، زوّد، سقى، كسا.
اعراب
تغييرى است كه در آخر اسمها و فعلها، به دليل تغيير عامل، ايجاد مىشود: قدم الغائب.
رأيت الغائب. سلّمت على الغائب.
١. عامل، عبارت است از: چيزى كه موجب مىشود كلمه وجه خاصى از اعراب داشته باشد. عامل، شامل اينهاست: حرف، فعل، شبه فعل و عامل معنوى.
٢. بيشتر اسمها معرباند؛ زيرا ميان معانى تركيبى مانند فاعليّت، مفعوليّت و معانى غير تركيبى در حال تغيير و حركتاند، بنابراين براى اظهار اين معانى به اعراب نياز دارند.
٣. در ميان فعلها، فقط فعل مضارع، معرب است؛ و به اين سبب آن را مضارع مىنامند كه در پذيرش اعراب مانند اسم است.
٤. القاب اعراب عبارت است از: (١) رفع، نصب و جرّ، براى اسمها. (٢) رفع، نصب و جزم، براى فعلها.
اعراب اسم
در اعراب اسم، اين موارد بيان مىشود:
١. نوع آن: اسم علم، اسم فاعل، اسم مفعول.
٢. حالت آن: مرفوع، منصوب، مجرور...: با ذكر سبب اعراب و يا بناء، در لفظ يا محلّ.
٣. علامت اعراب ظاهرى يا مقدّر و يا علامت بناء.
٤. اگر اسم، ظرف باشد اين موارد ذكر مىشود: (١) جنس آن: مكان يا زمان، معرب يا مبنى. (٢) معناى آن: ماضى، مستقبل، در برداشتن معناى شرط. (٣) متعلّق آن: ظاهر يا محذوف.
٥. اگر اسم، تابع باشد اين موارد ذكر مىشود: (١) جنس آن: نعت، تاكيد...
(٢) محلّ آن: تابع لفظى يا محلّى.
اعراب تقديرى
هرگاه به دليل عواملى مانند تعذّر، ثقيل