فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٠٣
تأنيث
آوردن علامتى است در آخر اسمها و فعلهايى كه تأنيث مىپذيرند، يا در صفتهاى مذكّر براى مؤنّث كردن آنها. اين علامت عبارت است از:
١. «تاء» مربوطه در اسم: أمير، أميرة.
٢. «تاء» كشيده در فعل: ذهب، ذهبت.
٣. «الف» مقصوره در اسم: أكبر، كبرى.
٤. «الف» ممدوده در اسم: أسود، سوداء.
تأنيث فعل با فاعل
تأنيث فعل در اين موارد، واجب است:
١. هرگاه فاعل، مؤنّث حقيقى باشد: طارت الحمامة.
٢. هرگاه فاعل، ضمير مستترى باشد كه به مؤنّث حقيقى يا مجازى باز مىگردد: هند ذهبت.
٣. هرگاه فاعل، ضمير مستترى باشد كه به جمع مؤنّث باز مىگردد: الفتيات ذهبن.
تَبَدَّلَ
١. فعل ماضى ناقص از ملحقات «اخوات كان» است و بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد؛ مبتدا را به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود، منصوب مىسازد:
تبدّلت الدّار بأنسها وحشة.
٢. اگر معناى صيرورت ندهد، فعل تامّ است: تبدّل البدلة.
٣. افعال ملحق به «اخوات كان» عبارتاند از: ارتدّ، استحال، آض، انقلب، تبدّل، تحوّل، صار، راح، رجع، عاد، غدا. هرچه از اين فعلها مشتق شود، مانند ماضى آنها عمل مىكند؛ يعنى اسم را مرفوع و خبر را منصوب مىسازد.
تبعيّت
حالتى نحوى است كه موجب محدود كردن اعراب در كلمه يا جملهاى مىشود كه از غير خود تبعيّت مىكند. اين تبعيت براى توضيح معناى متبوع است و اين محدود كردن، جوازا، شامل تعريف، افراد و تذكير و فروع آنها مىشود. تابع، در اعراب، همواره از متبوع خود پيروى مىكند. پس اگر اعراب متبوع، رفع يا نصب يا جرّ يا جزم باشد، لازم است كه تابع نيز در اعراب با آن همراهى كند.
اگر يگانگى تابع و متبوع در نوع اعراب لازم باشد، بايد در سبب اعراب اختلاف داشته باشند. سبب اعراب در متبوع گاهى فاعل بودن، يا مبتدا بودن، يا خبر بودن، يا مفعول بودن، يا حرف جرّ، يا حروف جزم است، ولى سبب اعراب در تابع يك امر، يعنى تبعيّت است؛ زيرا تابع، يا نعت است يا تأكيد، يا بدل، يا معطوف و يا حكايت.
تثنيه
افزودن علامتى است در آخر اسم مفرد، براى آنكه اسم نشاندهندۀ «دو» باشد. اين