فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٧٢
ألْف
اسم عدد اصلى، مفرد و معرب است و در مذكّر و مؤنث با يك لفظ مىآيد: ألف رجل، ألف فتاة. معدود آن، مفرد و مجرور به اضافه است.
الفاظ مسموعه[١]
ظرف، در موارد بسيار، حذف مىشود و به جاى آن كلمهاى منصوب قرار مىگيرد:
١. مصدر: وصلت غروب الشّمس.
٢. عدد: مشيت ثلاثة أيّام.
٣. صفت: صمت قليلا.
٤. اسم اشاره: وقفت تلك النّاحية.
٥. كلمهاى كه دلالت بر جزئيّت يا كلّيّت مىكند: مشيت كلّ النّهار.
٦. الفاظ مسموعه: أحقّا أنت مجتهد.
ألفان
مثنّاى «ألف» است و علامت رفع آن «ألف» است: ألفان، و نصب و جرّ آن به «ياء» است:
ألفين.
ألْفُ ألْفٍ
به آن «ميليون» گفته مىشود. «ألف» اسم عدد اصلى، مفرد و معرب است و در مذكّر و مؤنّث با يك لفظ مىآيد. «ألف»، اسم معدود، مفرد و مجرور به اضافه است.
الف تأنيث
١. دو قسم است: [١] قصيره (كوتاه):
بشرى، حبلى. [٢] ممدود: صحراء، خنفساء.
٢. در صورتى كه «الف» زايد باشد، اسم غير منصرف مىشود: [١] «الف»، زايد و كوتاه باشد و پيش از آن، بيش از دو حرف اصلى آمده باشد: ذكرى، سكرى. بنابراين، معنى و مستشفى، غير منصرف نيستند. [٢] «الف»، زايد ممدوده باشد و پيش از آن، بيش از دو حرف اصلى و پس از آن همزه آمده باشد:
كبرياء، أصدقاء. بنابراين، استقصاء و أسماء، غير منصرف نيستند، ولى أشياء غير منصرف است؛ زيرا اصل آن شيئاء است، مثل صحراء.
الف ساكن
«الف» حركت نمىپذيرد و پيش از آن همواره حرف مفتوح قرار مىگيرد، ولى تلفّظ اين حرف با «الف» آن نزد كسانى كه اماله مىكنند مختلف است، گاهى آن حرف، مفتوح تلفّظ مىشود: طار و گاهى مايل به «ياء»: بايع.
قواعد اماله:
١. در اين موارد مىتوان اماله كرد: هرگاه «الف»: [١] كوتاه باشد: فتى، حبلى [٢] پس از آن «تاء» مربوطه باشد: فتاة، نجاة. [٣] پيش يا پس از «ياء» قرار گيرد: ساير، بيان. [٤] پيش از حرف مكسور قرار گيرد: سالم، فاشل. [٥] پس
[١] الفاظى هستند كه به صورت سماعى، بنابر ظرفيت، منصوباند: أحقا أنت مجتهد، كه تقدير آن چنين است: أفى حق. م.