فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٧٣
١. «باء»: باللّه لأفعلنّ.
٢. «تاء»: (تَاللّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اَللّهُ عَلَيْنا).
٣. «لام»: للّه لا ينجو من القدر أحد.
٤. «واو»: و اللّه هرب العدوّ.
حرف قمرى
حرف مبنى است. و با وجود آن «لام» تعريف، هنگام تلفّظ باقى مىماند و حرف قمرى بدون تشديد، تلفّظ مىشود. حروف قمرى چهارده حرف است: ء، ب، ج، ح، خ، ع، غ، ف، ق، ك، م، ه، و، ى. گفته مىشود: القمر، الجبل، الكتاب، و مانند اينها. در اين كلمات «لام» تلفّظ مىشود.
حرف كفايت
حرف معناست و بر حاصل شدن شىء و بىنيازى آن از غير خود، دلالت مىكند. «قد»، تنها حرف كفايت است: قد خالدا دينار؛ به معناى «حسب» و «يكفى».
حرف لين
حروف علّه اگر ساكن باشد و پس از حركتى قرار گيرد كه با آن تناسبى نداشته باشد، حروف لين ناميده مىشود: قوم، ميل. امّا «ألف»، همواره حرف مدّ است؛ زيرا پيش از آن همواره مفتوح است:
حرف مبنى
حروف مبانى (الفبا) علائمى هستند كه با پيوستن به يكديگر كلمات را تشكيل مىدهند.
اين حروف عبارتاند از: ء، ب، ت، ث، ج، ح، خ، د، ذ، ر، ز، س، ش، ص، ض، ط، ظ، ع، غ، ف، ق، ك، ل، م، ن، ه، و، ا، ى. اين موارد به حروف مبانى ملحق مىشود:
١. حركات: ضمّه، فتحه، كسره، سكون.
٢. تنوين: دو ضمّه، دو فتحه، دو كسره.
٣. ضوابط: تشديد، مدّ، همزۀ قطع، همزۀ وصل.
حرف مَدّ
اگر حروف علّه ساكن باشد و پس از حركتى متناسب با خود واقع شود، حروف مدّ ناميده مىشود: عود، ميل، قال. امّا «الف» همواره حرف مدّ است؛ زيرا ما قبل آن همواره مفتوح است.
حرف مُسْتَعْلِيَه
حرف مبنى است و هنگام تلفّظ آن، زبان به طرف كام بالا مىرود. حروف مستعليه هفت حرف است: خ، ص، ض، ط، ظ، غ، ق. اگر «ألف» بعد يا قبل از اين حروف واقع شود، إماله نمىشود؛ يعنى «الف» با فتح كامل تلفّظ مىگردد: خائن، لاصقه، ضارب، ناطور.