فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٣٧
عادَ
١. فعل ماضى ناقص و ملحق به «اخوات كان» است، بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد، مبتدا را، به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود، منصوب مىسازد:
عاد القائد مبتسما.
٢. اگر به معناى صيرورت نباشد، فعل تامّ است: عاد القائد من المعركة.
٣. افعال ملحق به «اخوات كان» عبارتاند از: ارتدّ، استحال، آض، انقلب، تبدّل، تحوّل، صار، رجع، راح، عاد، غدا. آنچه از اين افعال، مشتق شود، مانند ماضى آنها عمل مىكند؛ يعنى اسم را مرفوع و خبر را منصوب مىسازد.
عارِضَه
يكى از نشانههاى نقطهگذارى است، در ابتدا و انتهاى جملۀ معترضه قرار مىگيرد و نشاندهندۀ تغيير گوينده است: «ما اسمك؟ - اسمى سمير».
عاشر
اسم عدد ترتيبى، مفرد و بر حسب موقعيّت خود، معرب است.
١. بر وزن «فاعل» ساخته مىشود و با معدود در تذكير و تأنيث، مطابقت دارد: الفصل العاشر، الرّسالة العاشرة.
٢. معدود آن، بر حسب موقعيّت خود، معرب است و در كلام، پيش از عدد مىآيد.
عاطِف
واسطۀ معنوى يا لفظى است و معطوف را ملازم معطوف عليه قرار مىدهد تا مقصود از آن را آشكار كند و يا معناى آن را توضيح دهد.
١. عاطف معنوى بيانى؛ اگر معطوف عليه، معرفه باشد، آن را توضيح مىدهد: قال الملك دبشليم للفيلسوف بيدبا. امّا اگر معطوف عليه، نكره باشد، آن را تخصيص مىزند: أكلت فاكهة تفّاحة.
٢. عاطف لفظى نسقى؛ شامل حروف عطف است كه تعداد آنها نه حرف است: و، أم، أو، بل، ثمّ، حتّى، فاء، لكن، لا.
عاطِل
حرف معناست و تغييرى در آخر اسم يا فعل ايجاد نمىكند. حروف عاطله ٢٨ حرف است، كه غير عامل نيز ناميده مىشوند و عبارتاند از: أجل، إذ، إذا، إذا، أل، أما، أمّا، إمّا، إى، بلى، جلل، جير، سين، سوف، قد، كلاّ، لو، لو ما، ميم، نون، نّ، نعم، هاء، هل، هلاّ، ها، الف، ياء.
عاقل
داراى عقل و ادراك است، مانند: انسان، فرشتگان و جن، در مقابل آن غير عاقل قرار دارد. اين دو، در اين حالتها ذكر مىشوند:
١. اسم علم مفرد: سمير، جبريل، إبليس.
٢. اسم اشاره: أولئك براى عاقل؛ تلك براى غير عاقل.
٣. اسم استفهام: أىّ براى عاقل و غير عاقل؛