فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٧٤
مفعول سوم
فعلهاى متعدّى سه مفعولى، پس از به دست آوردن فاعل و مفعول خود، بر سر جملۀ اسميّه درمىآيند و مبتدا و خبر را، به عنوان دو مفعول ديگر، منصوب مىكنند: أرى العالم النّاس السّفر سهلا؛ «سهلا»، مفعول سوم است؛ زيرا اصل آن خبر است.
مفعول فيه
ظرف منصوب است و پس از فعل مىآيد تا زمان يا مكان آن را مشخّص كند: زرتك يوم الاحد صباحا. شروط ظرفيّت:
١. اسم بودن. ظرف، فعل يا حرف نيست.
٢. داشتن معناى زمان و مكان. هر چيزى كه معناى زمان و مكان نداشته باشد، ظرف واقع نمىشود.
٣. ارتباط داشتن اسم دلالتكننده بر زمان يا مكان، با فعل. مثلا كلمۀ شهر در «شهر ايّار جميل» دلالت بر زمان فعل نمىكند.
٤. منصوب يا مبنى در محلّ نصب بودن.
ظرف، همان مفعول فيه است و زمان يا مكان فعل، چيزى است كه فعل در آن واقع شده است.
مفعول فيه، ظرف زمان
١. همۀ ظروف، بنابر ظرفيّت، صلاحيت منصوب شدن دارند؛ چه مبهم باشند و چه محدود، و «فى» در آنها در تقدير است: زرتك يوم الاحد - فى يوم....
٢. با ظاهر شدن «فى»، ظرف، مانند ديگر اسمها، مجرور مىشود: أزورك فى غد.
٣. در صورتى كه فعل معناى تدريجى داشته باشد، «فى» بايد همراه ظرف زمان ظاهر گردد: بنيت البيت فى سنتين.
مفعول فيه، ظرف مكان
١. اسم مكانى كه از مصدر ساخته شده باشد، منصوب مىشود؛ با اين شرط كه عامل آن از لفظ خود آن باشد: قعدت مقعد الامير.
٢. مبهم، مثل اسم جهات و مقادير، منصوب مىشود: تلفّت يمنة و يسرة، قطعت فى الساعة ميلين: (١) جهات ششگانه در صورت اضافه شدن، معرب و منصوب مىشوند:
جلست أمام الدّار. همچنين اگر از نظر لفظ و معنا از اضافه منقطع شوند، معرب و منصوباند:
جلست أماما. (٢) در صورتى كه لفظا، و نه از نظر معنا، از اضافه منقطع شوند، مبنى بر ضمّه و محلاّ منصوب مىشوند: جلست أمام.
٣. نصب هر مكان محدودى با «دخل، سكن، نزل» شنيده شده است: دخلت البيت، سكنت الدّار، نزلت المدينة. نيز در اين موارد، نصب شنيده شده است: ذهبت الشّام و توجّهت مكّة.
نحويان در سبب نصب اين موارد، اختلاف دارند و بهتر آن است كه اين مثالها را منصوب به نزع خافض بدانيم؛ يعنى آنها در اصل چنين