فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٥٢
أَشياء
اسم معرب غير منصرف است. همچنين اسم ممدودى است كه به «الف» زايد ممدود ختم شده است؛ پيش از «الف» دو حرف اصلى و پس از آن همزه قرار دارد. «اشياء»، غير منصرف است؛ زيرا اصل آن «شيئاء» است:
جلبت أشياء كثيرة.
اَصْبَحَ
١. فعل ماضى ناقص و از «اخوات كان» است، بر سر جملۀ اسميه درمىآيد، مبتدا را، به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود، منصوب مىسازد: أصبح المطر غزيرا. اين فعل به صورت كامل، صرف مىشود.
٢. اگر به معناى صيرورت و دگرگونى نباشد، فعل تامّ است: أصبح يعنى دخل فى الصّباح.
٣. اخوات متصرّف «كان» عبارتاند از:
أصبح، أضحى، أمسى، بات، صار، ظلّ، كان.
أَصْدِقاءُ
اسم معرب غيرمنصرف است. همچنين اسم ممدودى است كه به «الف» زايد ممدود ختم شده است؛ پيش از «الف» دو حرف اصلى و پس از آن همزه قرار دارد: تعرّفت على أصدقاء مخلصين.
اصطلاحات
مجموعۀ كلمات و عبارات مربوط به علم صرف و نحو است كه علماى زبان وضع كردهاند و دستور زبان عربى را تشكيل مىدهد.
أَصْلاً
ظرف زمان معرب است: لم يتقدّم أحد أصلا، مفعول فيه و منصوب به فتحۀ ظاهر و گاهى نيز حال و منصوب است.
اضافه
اضافه، نسبتى ميان دو اسم است كه اسم نخستين، مضاف و اسم دوم، مضاف اليه ناميده مىشود و هر دو با هم كلمۀ واحدى به شمار مىآيند: معلّم المدرسة. إنّه حسن الخلق. هدف از آوردن مضاف اليه از ميان بردن عموميّت معناى مضاف و مقيّد كردن آن است. مضاف اليه، مجرور به اضافه است. اضافه بر دو نوع است:
١. اضافۀ معنوى، نسبت اسمى به اسم ديگر، به معناى حروف جرّ است: غلام سمير.
٢. اضافۀ لفظى، نسبت صفت به موصوف آن است: سارق المنزل.
اضافۀ جمله
نسبت ميان ظرف و جملۀ خبرى است، بنابراين كه هر دو، تاويل به مصدر شوند.