فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٢٥
قادم.
٢. حرف تمنّى (آرزو): لعلّ التلميذ ناجح.
لَعَمْرُكَ
كلمهاى است مركّب از «لام ابتداء» و اسم مبتدا، كه خبر آن وجوبا محذوف است، و نيز «كاف» ضمير، كه مضاف اليه است: لعمرك انّى عائد.
لفظ مساعد
كلمهاى است بر وزن «افعل»، كه دلالت بر فراوانى مىكند و در جايى به كار مىرود كه نتوان در غير ثلاثى آن، افعل تفضيل ساخت.
پس از آن مصدر مىآيد كه، بنابر تمييز بودن، منصوب است: أوسع اختبارا، اكثر احتراما، اشدّ بياضا، أوفر دعجا، اعظم شأنا.
لفيف
فعل معتلّى است كه دو حرف اصلى آن از حروف علّه باشد.
افعال معتلّ پنج نوع است:
١. معتلّ الفاء، كه به آن مثال مىگويند:
وصل، يسر.
٢. معتلّ العين، كه به آن اجوف مىگويند:
قال، هيء.
٣. معتلّ اللاّم، كه به آن ناقص مىگويند:
حلو، بقى.
٤. معتلّ الفاء و اللاّم، كه به آن لفيف مفروق مىگويند: وفى، ولى.
٥. معتل العين و اللاّم، كه به آن لفيف مقرون مىگويند: طوى، سوى.
لقب
اسم علم است و مدح يا ذمّ را با لفظ صريح، افاده مىكند الشّنفرى؛ يعنى داراى لبهاى كلفت، و لقب شاعرى عرب است؛ بسّام، جميلة، صخر. لقب بايد پس از اسم علم بيايد؛ به شرطى كه از آن مشهورتر نباشد؛ امّا اگر لقب از اسم علم، مشهورتر بود، هر دو وجه آن جايز است: هارون الرّشيد، عمرو الجاحظ، الحطيئة الأجرب.
لكِنْ
حرف معنا و مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد.
١. هرگاه پس از آن جمله بيايد، حرف ابتداء است: لكن كانوا يقاومون.
٢. حرف استدراك: ذهب زيد و لكن خالد باق.
٣. حرف اضراب است و مىتواند همراه «واو» بيايد: ما كنت ملككم و لكن خادمكم.
٤. هرگاه پس از آن مفرد بيايد، حرف عطف است: ما قام زيد لكن خالد.
لكِنَّ
حرف معنا و مبنى بر فتحه است و محلّى از