فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٤٧
از اعراب ندارد؛ زيرا تأويل آن به مفرد ممكن نيست، اين جمله در اين مواضع، قرار مىگيرد:
(١) در آغاز كلام: القناعة غنى. و در اين حالت، مبتدا در اوّل آن است. (٢) در ميان كلام: در اين حالت، از ما قبل خود منقطع است: ساعدني أبوك، جزاه اللّه.
جملۀ اختصاص
از فعل محذوف و اسم مخصوص تشكيل مىشود و محلا منصوب و حال است: نحن (...) الجنود نحمى العلم. جملۀ اختصاص اين است:
أخصّ الجنود.
جملۀ اسميّه
واحدى اسنادى است كه اصالتا با اسمى كه وظيفۀ مسند اليه را انجام مىدهد و مبتدا ناميده مىشود، آغاز مىگردد. اين واحد اسنادى، اسم ديگرى را نيز دربر مىگيرد كه وظيفۀ مسند را انجام مىدهد و خبر ناميده مىشود:
الجنديّ شجاع.
هرگاه بر سر اين جمله، ناسخ درآيد، مسند اليه، اسم ناسخ و مسند، خبر ناسخ ناميده مىشوند: كان الجنديّ شجاعا، و جمله بر اسميّه بودن باقى مىماند.
جملۀ انشائيّه
كلامى است كه داراى امر، نهى، استفهام، و يا تمنّى است و در آن احتمال صدق يا كذب نمىرود: اصنع الخير - لا تعمل الشّرّ. هل ترافقني؟ ليت الشّباب يعود.
جمله - با محلّى از اعراب
جملههايى كه محلّى از اعراب دارند هفت جملهاند:
١. جملهاى كه خبر واقع مىشود: الظّلم مرتعه وخيم. جملۀ «مرتعه وخيم» محلا مرفوع و خبر مبتدا (الظّلم) است.
٢. جملهاى كه حال واقع مىشود: وقف الخطيب يتكلّم.
٣. جملهاى كه مفعول به واقع مىشود:
تحقّقت أنّ العلم نافع.
٤. جملهاى كه مضاف اليه براى ظرف زمان يا مكان باشد: أسافر يوم هو يسافر.
٥. جملهاى كه تابع مفرد واقع مىشود: جاء رجل يتصدّق.
٦. جملهاى كه خود، تابع جملهاى قرار مىگيرد كه محلّى از اعراب دارد: زيد يقرأ و يكتب.
٧. جملهاى كه جواب شرط جازم است و همراه «فاء» يا «اذا» ى فجائيّه مىآيد: من لم يجتهد فلن ينجح.
جمله - بدون محلّى از اعراب
جملههايى كه محلّى از اعراب ندارند هفت جملهاند:
١. جملۀ ابتدائيه كه كلام را آغاز مىكند: قام زيد، زيد قائم.