فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٧
منصوب خود جدا باشد. اين جدايى در صفت مشبّهه، جايز نيست.
١٠. اضافه كردن اسم فاعل به فاعلش جايز نيست، ولى اضافه كردن صفت مشبّهه به فاعلش نيكوست: البدوىّ طويل القامة.
اسم فعل
اسم متصرّفى است كه در دلالت بر انجام كار و داشتن زمان، جانشين فعل مىشود. اسم فعل براى مبالغه ساخته مىشود:
أفّ؛ يعنى أتضجّر كثيرا جدّا، اسم فعل، با تركيبهاى مختلف آن، در دو گونۀ كلّى به كار مىرود: متعلّق به زمان و متعلّق به صيغه:
١. متعلق به زمان: (١) به معناى ماضى:
بطآن. (٢) به معناى مضارع: آه. (٣) به معناى امر: آمين.
٢. متعلّق به صيغه: (١) قياسى و بر وزن «فعال»: نزال. (٢) منقول: إليك عنّى. (٣) مرتجل:
أفّ.
اسم فعل به معناى امر
١. آمين: به معناى بشنو، إيه: به معناى بياور.
٢. تيد: مهلت بده، صه: ساكت شو، مه:
باز ايست.
٣. حىّ، حيّهل، حىّ هلا، حىّ هلا: به معناى روىآور.
٤. هلمّ، هيّا، هيت: بشتاب.
اسم فعل به معناى ماضى
١. بطآن، به معناى درنگ و تأخير كرد.
سرعان، وشكان، به معناى شتافت. شتّان، هيهات، به معناى دور شد.
٢. «شتّان» دو فاعل مىخواهد و بر دو چيز دلالت مىكند: شتّان الزّيدان. گاهى ميان آن دو «ما» و يا «ما بين» اضافه مىشود: شتّان ما زيد و عمر. لشتّان ما بين الزّيدين في النّدى.
٣. اگر پس از «هيهات»، «لام» قرار گيرد، زايد است: (هَيْهاتَ هَيْهاتَ لِما تُوعَدُونَ).
اسم فعل به معناى مضارع
١. آه، أوّاه: به درد مىآيم، أفّ: كراهت مىورزم.
٢. بجل، قد، قطّ: كفايت مىكند. بخ: شگفت زده مىشوم: بد، به: ستايش مىكنم.
٣. زه: نيك مىشمارم.
٤. وا، واها، وى: اندوهگينم. گاهى به «وى»، «كاف» خطاب ملحق مىشود: ويك. گفتهاند:
«ويك»، خلاصه شدۀ «ويلك» است و «كاف» محلاّ مجرور به اضافه است.
اسم فعل - حالات آن
حكم اسمهاى فعل در حالتهاى مفرد، مذكّر و فروع آن دو، يكسان است.
١. اگر در آن «كاف» خطاب باشد با اين حالتها صرف مىشود: عليك، عليك، عليكما، عليكم، عليكنّ.