فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٦٢
مىشود و نه چيز ديگر.
٤. علم شيمى و ديگر علوم، نيازمند مصدر صناعىاند. دانشمندان گفتهاند كه اين مصدر از بر ساختههاى جديد است كه در قياس با زبان عربى ساخته شده است و ساختن آن آسان است؛ زيرا با افزودن «ياء» نسبت و «تاء» تأنيث به دست مىآيد.
مصدر مؤوّل
مصدر معنوى است كه به جاى فعلى از لفظ خود در تقدير گرفته مىشود و پس از حرف مصدرى قرار مىگيرد: (أَنْ تَصُومُوا)؛ يعنى صيامكم.
١. حروف مصدرى شش حرف است:
(١) همزۀ تسويه؛ بر سر دو جملهاى درمىآيد كه حكم مساوى دارند و با «أم» از يكديگر جدا شدهاند و پيش از آن دو جمله، «سواء» يا كلمهاى به همين معنا آمده است: سواء عليّ أدرست أم لم تدرس. (٢) «أنّ» به فتح همزه؛ حرف مشبّهة بالفعل است: بلغني أنّك مريض.
(٣) «أن»؛ حرف نصبدهندۀ فعل مضارع: (أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ). (٤) «لكى»؛ حرف جرّ و حرف نصب فرعى كه «لام» جرّ بر سر آن درمىآيد: ادرس لكى تنجح. (٥) «لو»؛ حرف مصدرى كه پس از لفظى قرار مىگيرد كه افادۀ تمنّى كند: أتمنّى لو تنجح. (٦) «ما»؛ حرف ظرف مصدرى: إنّى مقيم ما أقام عسيب؛ حرف غير ظرف مصدرى: (آمِنُوا كَما آمَنَ اَلنّاسُ).
٢. احكام عامّ: (١) حروف مصدرى با ما بعد خود مىآميزند تا مصدر مؤوّل را به وجود آورند. (٢) اعراب مصدر مؤوّل در حالت رفع، نصب و جرّ، مانند اعراب مصدر صريح است و اعراب آن، اعراب مفردات است، نه جمله. (٣) حروف مصدرى، حروف موصول ناميده مىشوند؛ زيرا بين كلام، اتّصال و پيوند برقرار مىكنند و جملههاى ما بعد آنها محلّى از اعراب ندارند؛ زيرا همانند اسم موصول، صلۀ آنها هستند. (٤) حروف مصدرى فقط بر سر فعل متصرّف در مىآيند؛ زيرا جامد، مصدرى ندارد تا فعل با حرف، تأويل به مصدر برود.
مصدر مجرّد
مصدر اصلى نيز ناميده مىشود و بر امر معنوى محض، بدون زمان و مكان، دلالت مىكند.
١. مصدر مجرّد شامل تمامى حروف اصلى و زايد فعل ماضى خود است؛ البته بىآنكه با «ميم» زايد شروع شده و به «ياء» مشدّدى كه به «ياء» تأنيث ختم شده، پايان يافته باشد.
٢. صيغۀ مصدر بر ذات مفرد، تثنيه، جمع، مذكّر و مؤنّث بودن و كار يا علميت يا غير آن، دلالت نمىكند.
٣. مصدر مجرّد دو قسم است: (١) ثلاثى، كه پانزده وزن قياسى دارد: فعالة، زراعة... و ٣٦ وزن سماعى دارد: فعل، شرب...