فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٦٨
مىشود: كتاب القواعد.
معرفه به أل
اسم نكره با گرفتن «أل» معرفه مىشود:
ديك، الدّيك. همچنين نكره با اضافه شدن به معرفه، معرفه مىشود: كتاب القواعد.
معطوف و معطوف عليه
تابعى است كه براى بيان مراد و توضيح متبوع خود مىآيد و دو نوع است:
١. معطوف در عطف بيان، تابع جامدى است كه از معطوف عليه، مشهورتر است: قال الملك دبشليم للفيلسوف بيدبا؛ اكلت فاكهة تفّاحة، مراد از عطف در معطوف معرفه، توضيح معطوف عليه و در معطوف نكره، تخصيص معطوف عليه است: دبشليم و بيدبا، تفّاحة.
٢. معطوف در عطف نسق، تابعى است كه به وسيلۀ حرف عطف با معطوف عليه مىآيد:
وصل المعلّم و التّلميذ؛ قرأت الدّرس و كتبته:
(١) شرط صحّت عطف اين است كه عامل، متوجه به معطوف يا آنچه به معناى معطوف است، باشد: ذهب الأمير و خادمه. ولى اگر توجّه عامل به معطوف صحيح نباشد، عاملى مناسب آن در تقدير گرفته مىشود: أقوم أنا و زيد - و يقوم زيد. (٢) شرط معطوف اين است كه فقط در اعراب از معطوف عليه پيروى كند، امّا در غير اين مورد، اختلاف آنها جايز است:
أنت و زيد مسافران؛ جاء عبد اللّه و مريم؛ جاءت مريم و عبد اللّه.
معلوم
فعل متعدّى دو نوع است: فاعل آن يا معلوم است، يا مجهول. فاعل فعل معلوم، همراه آن ذكر مىشود: برى التّلميذ قلما. فاعل فعل مجهول، حذف مىشود و مفعول به، نايب فاعل قرار مىگيرد: برى القلم. فعل مجهول از متعدّى معلوم ساخته مىشود.
معمول
كلمه يا جملهاى است كه از عامل نحوى تأثير مىپذيرد و آخر آن بر اثر رفع، نصب، جرّ يا جزم تغيير مىپذيرد: ذهب التّلميذ الى المدرسة؛ «ذهب»، فعل و عامل «التلميذ»، و «المدرسة» معمول است.
معيّت
يكى از معانى «واو»، براى ايجاد واسطه بين فعل و مفعول معه است و همراهى آن را با فعل تاكيد مىكند: سرت و الجبل.
مُغْرِى
اغراء، آگاه كردن مخاطب از امر پسنديدهاى است، تا آن را انجام دهد: العزيمة و الصّبر؛ هر دو مفعول به فعل محذوف «الزم» اند. مغرى، همان متكلّم است كه ديگرى را آگاه مىسازد.