فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٩٩
ت
ت، تاء
١. حرف مبنى، شمسى، صحيح و در حساب ابجد، معادل عدد ٤٠٠ است. اين حرف، جزو حروف نقطهدار و داراى استفال و رخوت است.
٢. حرف معنا، مبنى بر ضمّه يا فتحه يا كسره يا سكون است و محلّى از اعراب ندارد، و حرف جرّى است كه در اسم ظاهر عمل مىكند: (١) حرف تصريف در اوزان فعلها و اسمهاست: افتعل، افتعالا؛ و علامت تأنيث است: درست، أميرة. (٢) حرف تفسير است و به عنوان ضمير رفع متّصل مىآيد: فعلت، فعلتم.
(٣) حرف زايد در ثمّت، ثمّت، ربّت است.
(٤) حرف قسم، ويژۀ لفظ جلاله است و آن را به كسرۀ ظاهر جرّ مىدهد: تاللّه لأرحلنّ.
تا
اسم اشاره براى مؤنّث مفرد نزديك است، مبنى بر سكون و بر حسب موقعيّتش در جمله محلا مرفوع يا منصوب يا مجرور است: تا امرأة جميلة.
تابع
لفظى است كه در كلام از غير خود پيروى مىكند و معناى آن را آشكار مىسازد و در حالتهاى خاصى، مانند اعراب و تعريف و افراد و تذكير و فروع آنها، مقيّد به آن (متبوع) مىشود: رجل شجاع. اللّبنانيّون الفاضلون.
١. نعت در همۀ حالتها از منعوت پيروى مىكند، ولى نعت سببى، فقط در اعراب و تعريف و تنكير از منعوت تبعيّت مىكند.
٢. تأكيد: (١) لفظى؛ در همۀ حالتها از مؤكّد پيروى مىكند. (٢) معنوى؛ در تعريف و تنكير از مؤكّد پيروى نمىكند، علاوه بر اين، برخى شروط براى «كلا» و «كلتا» و «كلّ» و «جميع» و...، وجود دارد.
٣. بدل، فقط در اعراب از مبدل منه تبعيت مىكند.
٤. معطوف: (١) عطف بيان؛ از معطوف در همۀ حالتها پيروى مىكند. (٢) عطف نسق؛ در اعراب از معطوف عليه پيروى مىكند و در ساير حالتها جايز است كه از آن تبعيّت كند.