فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٩٧
بناء فعل ماضى
١. فعل ماضى، لفظا مبنى بر فتحه است و اين، علامت اصلى بناء آن است: فعل. هرگاه آخر فعل ماضى، «الف» باشد به سبب تعذّر، مبنى بر فتحۀ تقديرى است: رأى.
٢. هرگاه به «واو» جمع متّصل شود، مبنى بر ضمّه مىشود؛ زيرا ضمّه با «واو» مناسب است: فعلوا. اين مناسبت، لفظى يا تقديرى است: دعوا، كه اصل آن دعووا است.
٣. هرگاه به ضمير رفع متحرّك، متصل شود مبنى بر سكون است؛ زيرا اجتماع چهار حركت پىدرپى، ناپسند است: فعلت به جاى فعلت. هرگاه به «نون» تأنيث متصل شود نيز مبنى بر سكون است: فعلن.
بناء فعل مضارع
١. هرگاه فعل مضارع به «نون» تأنيث متّصل شود، مبنى بر سكون است: يفعلن.
٢. هرگاه به «نون» تأكيد ثقيله يا خفيفه، متّصل شود، مبنى بر فتحه است: يفعلنّ، يفعلن.
بناء لازم
در هيچ حالتى از كلمه جدا نمىشود و شامل اين اسمهاست:
١. ضمير: نحن.
٢. اسم اشاره: هذه.
٣. اسم استفهام: كم.
٤. اسم شرط: أين.
٥. اسم موصول: الّتى.
٦. اسم فعل: هيّا.
٧. برخى از كنايات: كيت.
٨. برخى از حروف: منذ.
بَهْ
اسم فعل مضارع به معناى: أمدح، مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد، و فاعل آن، ضمير مستتر وجوبى است كه تقدير آن «أنا» است.
بَيْدَ
مستثناى منصوب به فتحه است كه در استثناء منقطع مىآيد: زيد غنىّ بيد أنّه بخيل.
«بيد»، اسم مضاف به مصدر مووّلى است كه از تركيب «أن» و ما بعد آن ايجاد مىشود.
بَيْنَ
اسمى همواره مضاف، ظرف مكان و ملحق به جهات ششگانه است.
١. هرگاه مضاف باشد، معرب، مفعول فيه و منصوب است: جلست بين زيد و خالد؛ يا هرگاه در لفظ و معنا از اضافه منقطع شود:
جلست بينا.
٢. هرگاه در لفظ، و نه معنا، از اضافه منقطع شود، مبنى بر ضمّه و محلاّ منصوب است:
جلست من بين.
٣. گاهى ظرف زمان است: جئت بين الظّهر