فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٩٥
٣. اگر اضافه شود، مفعول مطلق: بله الشّرّ، و اگر اضافه نشود، مفعول به است: بلها الشّرّ.
بَلَى
حرف معنا و مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد. حرف جوابى است كه نفى را به اثبات تبديل مىكند: ألست مشتاقا؟ بلى.
بِناء
بناء، عبارت است از: ثبوت حركت يا حرفى در آخر كلمه؛ هرچند عوامل آن تغيير كند: هؤلاء، فعل، ليت.
١. اصل در اسمها اعراب است و اسمهايى كه مبنىاند، خلاف اصلاند.
٢. اصل در فعلها بناء است و فعلهايى كه معرباند، خلاف اصلاند.
٣. همۀ حروف مبنىاند.
٤. علامتهاى بناء عبارتاند از:
(١) حركات: ضمّه، فتحه، كسره و سكون.
(٢) حروف: «واو»، «ياء» و «الف».
٥. بناء، دو نوع است: (١) لازم، كه در هيچ حالتى از كلمه جدا نمىشود: نحن.
(٢) عارضى، كه در حالات معيّنى همراه كلمه است: عل.
٦. در موارد زير علامتهاى بناء، تقديرى است: (١) اسم «لا» ى نفى جنس: لا فتى هنا.
(٢) ندا؛ خواه مناداى پيش از ندا مبنى باشد: يا حذام، خواه معرب باشد: يا يحيى. (٣) فعل ماضى كه با «الف» پايان مىپذيرد: دعا، بكى.
بناء اسم
ثبوت حركت يا حرفى در آخر اسم، بدون دخالت عامل است. اسم مبنى، غير متمكّن نيز ناميده مىشود.
١. اسمهايى كه در اين امور با حرف، شباهت دارند مبنىاند: (١) تركيب؛ هرگاه حروف اسمها كمتر از سه حرف باشند. پس، ضمير «تاء» در: كتبت همانند «تاء تأنيث» است.
(٢) معنا؛ هرگاه معناى حرف را دربرداشته باشند؛ اسم شرط «مهما»، همانند حرف شرط «إذ ما» است. (٣) كاربرد؛ هرگاه در غير خود عمل كنند، امّا چيزى در آنها عمل نكند، مانند اسمهاى موصولى كه به صله نياز دارند و اسم فعلهايى كه به صورت عامل غير معمول به كار مىروند و به اين جهت همانند حروف جرّ و غير آنها مىشوند.
٢. اسمهاى مبنى دو نوعاند: (١) اسمهايى كه با بناء لازم، مبنىاند و عبارتاند از: ضمير، اسم اشاره، اسم استفهام، اسم شرط، اسم موصول، اسم فعل، برخى از كنايهها و برخى از ظرفها. (٢) اسمهايى كه با بناء عارضى مبنىاند و عبارتاند از: منادا، عدد مركّب، تركيب مزجى، ظرف مضاف به جمله، اسم جهتهاى ششگانه، اسم «لا» ى نفى جنس.