فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٩٤
بَعْضٌ
از اسمهاى متوغّل در ابهام است: (فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ). مىتوان در نيّت آن را مضاف قرار داد و مضاف اليه را حذف كرد و با تنوين، آن را اعراب داد.
١. هرگاه مضاف اليه آن مصدر باشد، جانشين مفعول مطلق مىشود: أحببته بعض الحبّ.
٢. هرگاه مضاف اليه آن ظرف باشد، جانشين ظرف مىشود: مشيت بعض الوقت.
اسم معرب و اعراب آن بر حسب موقعيّتش در جمله است: بعض الطّلاّب مجتهد. «بعض»، مبتدا و مرفوع است.
بَعْلَبَكُّ
اسم علم مركّب مزجى است. جزء نخست آن - «بعل» - مبنى بر فتحه، و جزء دوم آن - «بكّ» - معرب غير منصرف است: أعجبتنى بعلبكّ؛ زرت بعلبكّ؛ أقمت في بعلبكّ.
بَعيدٌ
اسم اشاره سه نوع است: نزديك؛ متوسّط؛ دور (بعيد).
اسم اشارۀ دور:
١. در محلّ رفع: ذلك، ذانّك، أولالك، تلك، تانّك، ألالك.
٢. در محلّ نصب و جرّ: ذلك، ذينّك، أولالك، تلك، تينّك، أولالك.
٣. در محلّ رفع، نصب و جرّ: هنالك، ثمّ، ثمّت؛ اين اسمهاى اشاره به مكان، اختصاص دارند.
بَغْتَةً
نكرۀ منصوب است: طلعت الشّمس بغتة. به دو وجه زير اعراب مىگيرد:
١. هرگاه قابل تأويل به صفت باشد، حال است: باغتة.
٢. براى فعل محذوفى كه تقدير آن بغت است، مفعول مطلق واقع مىشود.
بَلْ
حرف معنا و عطف و مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد.
١. هرگاه جملهاى پس از آن بيايد، حرف ابتداء است: ما جئت بل ذهبت.
٢. حرف اضراب است: ما زيد قائما بل قاعد.
٣. هرگاه مفردى پس از آن بيايد، حرف عطف است: قام زيد بل خالد.
بَلْهَ
١. اسم فعل منقول از مصدر به معناى: دع و مبنى بر فتحه است و محلّى از اعراب ندارد.
فاعل آن، ضمير مستتر وجوبى است كه تقدير آن «أنت» است: بله الشّرّ.
٢. اسم استفهام به معناى «كيف» است: بله أخوك؟ «بله»، محلاّ مرفوع و خبر مقدّم است.