فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٩٣
مىكند، ولى در غير اعراب با هم اختلاف دارند.
١. بدل واقع مىشود: [١] معرفه از معرفه:
جاء خالد أخوك. [٢] معرفه از نكره: الاسم قسمان: الجامد و المشتقّ. [٣] نكره از معرفه، به شرط اينكه نكره، موصوف باشد: مررت بزيد رجل عالم.
٢. بدل واقع مىشود: [١] ضمير از اسم ظاهر: رأيت أخاك ايّاه. [٢] اسم ظاهر از ضمير:
رأيته أخاك. [٣] ضمير از ضمير در صورتى كه هر دو ضمير منصوب باشند: رأيته إياه.
٣. بدل واقع مىشود: [١] فعل از فعل، اگر در زمان و معنا يكسان باشند: قام زيد ذهب.
[٢] فعل از اسم شبيه فعل: زيد متّق يخاف اللّه.
٤. بدل واقع مىشود: [١] جمله از جمله اسميّه: (هُوَ اَللّهُ أَحَدٌ اَللّهُ اَلصَّمَدُ). [٢] جمله از جملۀ فعليّه: إرحل عنّا لا تقيمنّ عندنا.
٥. بدل واقع مىشود: [١] جمله از مفرد[١]: عرفت زيدا أبو من هو. [٢] مفرد از جمله: قلت: لا إِلهَ إِلاَّ اَللّهُ كلمة الإخلاص.
٦. از بخش محذوف كلام نيز بدل مىآيد:
لا إِلهَ إِلاَّ اَللّهُ؛ يعنى لا اله موجود. «اللّه»، بدل از ضمير مستتر در خبر محذوف است.
بِضْعُ
اسمى است كه عددهاى سه تا نه را دربرمىگيرد و احكام عدد مفرد و مركّب و معطوف بر آن تطبيق مىكند: بضع سنوات، بضعة أعوام. بضعة عشر، بضع عشرة. بضع و عشرون ليرة، بضعة و عشرون دينارا.
بُطْآنَ
اسم فعل ماضى به معناى: أبطأ است، مبنى بر فتحه است و محلّى از اعراب ندارد. فاعل آن، ضمير مستتر جوازى است كه تقدير آن «هو» است.
بَعْدَ
اسمى است همواره مضاف و ظرف زمان و مكان و ملحق به جهتهاى ششگانه است.
١. هرگاه مضاف باشد، معرب، مفعول فيه و منصوب است: جئت بعد المغيب. هرگاه در لفظ و معنا از اضافه منقطع شود نيز همان حكم را دارد: جئت بعدا.
٢. هرگاه در لفظ، و نه در معنا، از اضافه منقطع شود، مبنى بر ضمّه و محلاّ منصوب است: جئت بعد، جئت من بعد.
بُعْداً
مفعول مطلق براى فعل محذوفى است كه تقدير آن: أبعده اللّه بعدا است. منصوب به فتحه است. همچنين در هنگام نفرين به ديگرى به كار مىرود: بعدا للكاذب.
[١] مفرد در مقابل جمله، نه مفرد در مقابل مثنّى و جمع.