فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٩١
بِئْسَ
فعل جامد براى انشاء مذمّت و بدگويى مبالغهآميز است.
١. ضمير مستتر وجوبى را مرفوع مىكند كه مفسّر آن، اسم نكرهاى است كه تمييز و منصوب است: بئس رجلا زيد.
٢. فقط فعل ماضى آن به كار برده مىشود و مضارع و امر و مشتقّى ندارد، و مانند فعل مطلق با فاعل ظاهر به كار مىرود و هرگاه فاعلش مؤنّث باشد، جايز است به آن «تاء» تأنيث افزوده شود: بئست فتاة هند.
٣. فاعل «بئس» سهگونه است: (١) معرّف به «أل»: ساء الولد العاقّ. (٢) مضاف به معرّف به «أل»: بئس رجل الحرب خالد. (٣) مضاف به مضاف به معرّف به «أل»: بئس مهمل أمر اللّغة سمير.
بُؤْساً
١. مفعول مطلق براى فعل محذوفى است كه تقديرش: أبأسه اللّه بؤسا است، و منصوب به فتحه است.
٢. مفعول به براى فعل محذوفى است كه تقدير آن: ألزمك اللّه بؤسا است.
بَجَلْ
اسم فعل مضارع به معناى: يكفى است، مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد و فاعل آن، ضمير مستتر جوازى و تقدير آن «هو» است: ردّوا علينا شيخنا ثمّ بجل. «نون وقايه» به آن نمىپيوندد؛ پس، گفته نمىشود:
بجلني.
بَخْ
اسم فعل مضارع به معناى: أتعجّب است، مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد و فاعل آن؛ ضمير مستتر وجوبى و تقدير آن «أنا» است.
بَدْ
اسم فعل مضارع به معناى: أمدح است، مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد و فاعل آن، ضمير مستتر وجوبى و تقدير آن «أنا» است.
بَدارِ
اسم فعل قياسى بر وزن «فعال» به معناى امر «أسرع» است، مبنى بر كسره است و محلّى از اعراب ندارد. فاعل آن، ضمير مستتر وجوبى است كه تقدير آن «أنت» است. اين اسم، بهندرت از فعل ثلاثى مزيد ساخته مىشود:
بادر.
بَدَل
معنايى است كه با حرف «عن»، ايجاد مىشود و بر عوض، جانشين و جايگزين چيزى دلالت مىكند: قم عن أخيك بهذا العمل.