فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٩٠
ب
ب، باء
١. حرف مبنى قمرى صحيح و در حساب ابجد، معادل عدد ٢ است. اين حرف، جزو حروف داراى استفال و شدّت است.
٢. حرف معنا و مبنى بر كسره است و محلّى از اعراب ندارد، حرف جرّ است و در اسم ظاهر و ضمير عمل مىكند: (١) حرف تأكيد است و «باء زايد» ناميده مىشود و با اين موارد مىآيد: با فاعل «أفعل تعجّب»: أكرم به أميرا؛ با فاعل «كفى»: كفى بك داء؛ با خبر «كان» و «ليس» و «ما»: ما كان ربّك بظالم؛ و با تأكيد معنوى براى نسبت: جاء زيد بعينه؛ با «حسب»، هرگاه مبتدا باشد: بحسبك درهم؛ و پس از «اذا» ى فجائيّه: خرجت فإذا بالأسد على الباب؛ و با خبر استفهامى: كيف بك اليوم؟ (٢) حرف ظرف است: أقمت بالبيت. (٣) حرف غايت است: مات بالجوع. (٤) حرف قسم است: باللّه لأفعلنّ.
باتَ
١. فعل ماضى ناقص از «اخوات كان» است و بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد؛ مبتدا را، به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود، منصوب مىسازد: بات زيد ساهرا. اين فعل به صورت كامل صرف مىشود.
٢. اگر به معناى صيرورت نباشد، فعل تامّ است: بات القائد في الخيمة.
٣. اخوات متصرّف «كان» عبارتاند از:
أصبح، أضحى، أمسى، بات، صار، ظلّ، كان.
بارِز
ضميرى است داراى شكل آشكار گفتارى و نوشتارى در تركيب، و دو نوع است:
١. متّصل؛ در آخر كلمه قرار مىگيرد و جزئى از آن است: يفعلونه.
٢. منفصل؛ جدا از كلمههاى ديگر نوشته مىشود: هو.
٣. اين ضمير باز مىگردد به: (١) غايب، مخاطب يا متكلّم. (٢) مذكّر يا مؤنّث.
(٣) مفرد، مثنّى يا جمع.