فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٧٤
الف مقلوب
«الف»، پس از ضمّه به «واو» و پس از كسره به «ياء» تبديل مىشود: شاهد شوهد، مصباح مصابيح.
ألف ممدوده
«الف» زايد آخر كلمه است، و پس از آن همزه مىآيد و به صورت كشيده خوانده مىشود: سماء، صحراء. هرگاه در اوّل يا وسط كلمه، پس از همزۀ مفتوح «الف» ساكن قرار گيرد. «الف» ى با علامت مدّ جايگزين آن دو مىشود: آمين، بطآن.
ألفَى
١. فعل متعدّى دو مفعولى و از افعال قلوب است و معناى يقين را مىرساند. پس از گرفتن فاعل، بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد و مبتدا و خبر را به عنوان دو مفعول خود، منصوب مىكند: ألفيت العلم مفيدا.
٢. اگر به معناى يقين نباشد، فعل متعدّى يك مفعولى است: ألفيت الأغراض الضائعة.
٣. افعال يقين «اخوات ظنّ» ناميده مىشوند و عبارتاند از: ألفى، تعلّم، درى، رأى، علم، وجد.
ألقاب اعراب
معناى مورد نظر از وظيفۀ نحوى، مثل فاعليّت، مفعوليّت، مصدريّت و غيره را مىنمايانند و عبارتاند از:
١. رفع؛ نشان ابتداء و فاعليّت است و مخصوص اسم و فعل مضارع است: سعيد يقوم.
٢. نصب؛ نشان مصدريّت و مفعوليّت است و مخصوص اسم و فعل مضارع است: إنّ سعيدا لن يقوم.
٣. جزم؛ نشان قطع و ارتباط كلام با طلب، جواب و نفى است و فقط مخصوص فعل مضارع است: لم يقم.
٤. جرّ؛ نشان خفض و وابستگى به معنايى واضح و آشكار است و فقط مخصوص اسم است: فى الدار صاحبها.
ألقاب بناء
بناء، ثبوت حركت يا حرفى در آخر كلمه، بدون دخالت عامل است. القاب بناء همان علائم اصلى ضمّه، فتحه، كسره و سكون است و علامتهاى فرعى آن، «واو» و «الف» و «ياء» است.
١. ضمّه، مانند: نحن. عل؛ و در منادا، «الف» و «واو»، جانشين آن مىشوند: يا زيدان، يا غائبون.
٢. فتحه، مانند: ضرب؛ كيف، ليت، ثلاثة عشر؛ و در اسم «لا» ى نفى جنس، در صورتى كه مثنّى يا جمع مذكّر سالم باشد، «ياء»، جانشين آن مىشود: لا رجلين، لا غائبين.
٣. كسره، مانند: هؤلاء، جير، لا مؤمنات؛ و