فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٧٣
از حرفى قرار گيرد كه پيش از آن، حرف مكسورى باشد: كتاب، حجاب. (٦) عين الفعل اجوف ثلاثى قرار گيرد كه با «تاء» ضمير بر وزن «فلت» مىآيد: نال، باع، كال، هاب، كاد، به خلاف طال و قال.
٢. «الف» در اين موارد، اماله نمىشود:
(١) پيش از «راء» غير مكسور، يا پس از «راء»:
جوار، راشد. (٢) پيش يا پس از حروف مستعليه: راض، صادق، ضارب.
الف طويله (كشيده)
«الف» در اين موارد، كشيده نوشته مىشود:
١. در فعل: (١) هرگاه حرف سوم كلمه و منقلب از «واو» باشد: سما، غزا. (٢) هرگاه حرف چهارم يا بيشتر باشد و پيش از آن «ياء» آمده باشد: أحيا، يحيا.
٢. در اسم معرب عربى: (١) هرگاه حرف سوم كلمه و منقلب از «واو» باشد، و حرف اول كلمه مفتوح باشد: عصا. (٢) هرگاه حرف چهارم كلمه يا بيشتر باشد و پيش از آن نيز «ياء» آمده باشد: زوايا، ثريّا.
٣. در برخى از اسمهاى مبنى و غير عربى:
أنا، مهما، لوقا، حيفا.
٤. در برخى از حروف معانى: كلاّ، لولا.
الف قصيره (كوتاه)
«الف» در اين موارد، كوتاه نوشته مىشود:
١. در فعل: (١) هرگاه حرف سوم كلمه و منقلب از «ياء» باشد: مشى، بلى. (٢) هرگاه حرف چهارم كلمه يا بيشتر باشد: أخشى، ارتمى.
٢. در اسم معرب عربى: (١) هرگاه حرف سوم كلمه و منقلب از «واو» باشد و حرف اول كلمه نيز مكسور يا مضموم باشد: ضحى، عدى.
(٢) هرگاه حرف سوم كلمه و منقلب از «ياء» باشد: فتى، قرى. (٣) هرگاه حرف چهارم كلمه يا بيشتر باشد: دعوى، مستشفى. (٤) در اسم علم منقول از فعل يا افعل تفضيل: يحيى، دنيى.
٣. در برخى از اسمهاى مبنى و غير عربى:
متى، لدى، موسى، موسيقى.
٤. در برخى از حروف معانى: حتّى، على.
الف لازم
تغيير نمىكند؛ زيرا علامت اعراب نيست:
فتى (لازم)؛ أبا (غير لازم).
ألف مقصوره
«الف» آخر كلمه است كه به صورت «ياء» نوشته مىشود:
١. هرگاه سومين حرف كلمه و اصل آن «ياء» باشد: أتى، فتى.
٢. هرگاه در كلمه، حرف چهارم و بيش از آن باشد: انتهى، مستشفى.