فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٦٩
اِقْتِيال
وزن مصدر قياسى براى ثلاثى مزيد است.
فعل ماضى ثلاثى مزيد آن بر وزن «افتعل» است، عين الفعل آن «الف» است، بنابراين ماضى آن «افتال» شده است: امتاز امتيازا؛ اختار اختيارا.
أَكْتَعُ
اسم علم جنس، تابع، تأكيد معنوى براى شمول، و غير منصرف است و پس از «أجمع» مىآيد: جاء القوم كلّهم أجمعون أكتعون؛ به صيغۀ مؤنّث مىآيد، و از آنجا كه به جمع مذكر سالم ملحق مىگردد، به شكل جمع نيز مىآيد: جاء الجيش كلّه أجمع أكتع، و الكتيبة كلّها جمعاء كتعاء، و المؤمنون كلّهم أجمعون أكتعون، و المؤمنات كلّهنّ جمع كتع.
أَلْ
حرف معنا و مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد.
١. حرف تعريف است و بر سر نكره درمىآيد: الدّيك. (١) «ال» تعريف بر سر مضاف درمىآيد، به شرط اينكه يا مضاف اليه داراى «أل»، باشد: جاء الدارس النّحو؛ يا آنچه مضاف اليه به آن اضافه شده است داراى «أل» باشد: جاء القارىء كتاب الصّرف: يا مضاف، مثنى يا جمع مذكّر سالم باشد: جاء المكرما سليم، و المكرمو نجيب. (٢) - «أل» تعريف دو نوع است: «أل» عهد كه بر فردى معيّن دلالت مىكند: رأيت زيدا فأعجبنى الرّجل؛ «أل» جنس كه بر جنس دلالت مىكند: الكريم أفضل من المبذّر و البخيل.
٢. اسم موصول به معناى «الّذى» و فروع آن است و بر سر اسم فاعل، مفعول و صفت مشبّهه درمىآيد: جاء الضّارب أخاه.
٣. حرف زايد است و بر سر اسم علمى درمىآيد كه بتواند آن را بپذيرد،: الدّحداح؛ اين نوع سماعى است، نمىتوان گفت: المحمّد.
الآنَ
ظرف زمان، مبنى بر فتحه، مفعول فيه و محلاّ منصوب است: زارني صديقي الآن.
حروف جرّ «من»، «الى»، «حتّى»، «مذ»، «منذ» بر سر آن در مىآيند: سأزورك من الآن فصاعدا؛ در اين مثال، محلاّ مجرور به حرف جرّ و مبنى بر فتحه است.
ألا
حرف معنا و مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد.
١. حرف استفتاح: ألا كلّ شىء زائل.
٢. حرف تحضيض: ألا تتراجع عن خطئك.
٣. حرف تنبيه: ألا أيّها المذنب كفّر عنك.
٤. حرف عرض: ألا تذهب مع سليم إلى الملهى.
٥. حرف نفى، مركّب از همزۀ استفهام و