فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٦٠
اعلال به قلب
١. «الف» پس از ضمّه به «واو»، و پس از كسره به «ياء» تبديل مىشود: شاهد، شوهد؛ مصاباح، مصابيح.
٢. «واو» در اين موارد به «ياء» تبديل مىشود: پس از كسره، ساكن باشد: موزان، ميزان؛ پس از كسره و در آخر كلمه قرار گيرد:
رضو، رضى؛ با «ياء» در يكجا جمع شوند و حرف اوّل از اين دو، اصلى و ساكن باشد:
سيود، سيّد؛ پس از فتحه، لام الفعل و حرف چهارم يا بيشتر باشد: يرضوان، يرضيان؛ همچنين در صفت بر وزن «فعلى»: علوى، عليا؛ در آخر معرب پس از ضّمه: التّرجّو، التّرجّى؛ در مصدر اجوف ثلاثى، ميان كسره و «الف»:
صوام، صيام.
٣. «ياء» در اين موارد به «واو»، قلب و تبديل مىشود: پس از ضمّه، ساكن شود: ييقن، يوقن؛ در موصوف بر وزن «فعلى»، لام الفعل واقع شود: فتيا، فتوى.
٤. «واو» و «ياء» متحرّك، پس از فتحه، به «الف» قلب مىشوند: قول، قال؛ ميل، مال.
٥. «واو» و «ياء» در اين موارد به همزه قلب مىشوند: پس از «الف» فاعل: قاول، قائل؛ پس از «الف» زايد در آخر كلمه: بقاى، بقاء.
٦. «واو» و «ياء» اگر در باب «افتعل»، فاء الفعل واقع شوند، به «تاء» قلب شده، در «تاء» باب ادغام مىشوند: إوتثفق، إتّفق، إيتسر، اتّسر.
اعلال همزه
همزه، حرف صحيح است، ولى گاه در پذيرش اعلال، شبيه حروف علّه مىشود.
١. اگر همزه پس از همزۀ متحرك بيايد و ساكن شود، به حرف مدّ، قلب مىشود: أأمن، آمن؛ أومن، أومن؛ إئمان، إيمان.
٢. اگر همزه پس از همزۀ متحرّك بيايد و مفتوح باشد، به «واو» قلب مىشود: أأدم، أوادم، جمع آدم.
٣. اگر همزۀ متحرك در آخر كلمه، پس از «واو» يا «ياء» ساكن قرار گيرد، به «واو» يا «ياء» قلب مىشود: ضوء، ضوّ؛ نبىء، نبىّ.
٤. هرگاه اعلال و ادغام در كلمهاى جمع شوند، ادغام، مقدّم است: أيمّة؛ اصل آن أئمّة است.
٥. اگر همزۀ اوّل، همزۀ وصل باشد، همزۀ دوم به سبب سقوط همزۀ وصل، به وسط كلمه باز مىگردد: فأتني.
٦. اگر دو همزه در يك كلمه جمع شوند، جايز است: يكى از آنها حذف شود؛ هر دو باقى بمانند؛ يا ميان آن دو «الف» ى بيايد: أنت، أأنت، آأنت.
٧. اگر همزۀ مفتوح، پس از حرفى غير از همزه بيايد و آن حرف، مضموم يا مكسور، باشد، جايز است تحقيق شود، يا به تناسب حركت پيش از خود تخفيف يابد: موجّل يا مؤجّل؛ ذياب يا يا ذئاب.