فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٥٩
اسمى كه به معناى فاعل است مقدّم شود.
٢. فعلهاى متعدّى دو مفعولى كه بيشتر به كار مىروند عبارتاند از: أسكن، أطعم، أعطى، رزق، زوّد، سقى، كسا.
اعلال
تغييرى است كه بر حروف علّه، عارض مىشود. حروف علّه عبارتاند از «واو»، «الف» و «ياء». اين تغيير، موجب حذف حرف، دگرگونى و يا ساكن شدن آن مىشود. هدف از اعلال، زيبا ساختن تلفّظ است و جايز است كه در آن، مخالف قواعد و قياسهاى زبان عربى عمل شود.
١. اگر حرف علّه، همراه بيش از دو حرف از حروف اصلى كلمه بيايد، زايد است: جمال.
٢. اگر همراه دو حرف بيايد، حرف اصلى:
ثوب؛ و يا مقلوب از حرف اصلى است: باب.
٣. «الف» در اسمهاى متمكّن يا فعلها اصلى نيست؛ بلكه زايد و يا مقلوب است:
ضارب، قال. ولى «واو» و «ياء» مىتوانند اصلى باشند: نور؛ يا مقلوب: ميزان، و يا زايد: كريم.
اعلال به حذف
١. «الف»، «واو» و «ياء» هر جا ساكن باشند و پيش از آنها نيز حرف ساكنى باشد، حذف مىشوند: خاف، خف، قوم، قم؛ بيع، بع. اين حروف، از آخر مضارع مفرد مجزوم و از آخر امر مفرد مذكر نيز حذف مىشوند: لم يخش، إخش.
٢. در فعل ناقص مفتوح العين، اگر «واو» و «ياء» به اين موارد، متّصل شوند، حذف مىگردند: «واو» جمع، «ياء» مخاطب، ضمير غايب مفرد مؤنث و ضمير غايب مثناى مؤنث:
رميوا، رموا؛ دعوت، دعت.
٣. در فعل «مثال واوى»، كه عين الفعل مضارع آن مكسور باشد، «واو» حذف مىشود: يوعد، يعد. همچنين «واو» در مصدر «مثال واوى» بر وزن فعل حذف مىشود: وثب، ثبة؛ البته مواردى مانند: سعة و ضعة نادر است.
اعلال به سكون
١. هرگاه «واو»، حركت ضمّه داشته باشد و «ياء»، حركت كسره، اعلال آنها با ساكن شدن است: يقوم، يقوم، يبيع، يبيع.
٢. در صورتى كه «واو» و «ياء»، فتحه داشته باشند، به حرف مناسب با حركت، تبديل مىشوند: أقوم، اقام.
٣. اگر «واو» پس از حرف مضموم، حركت ضمّه داشته باشد و «ياء» پس از حرف مكسور، ضمه داشته باشد و در آخر كلمه باشند، حركت آنها براى تخفيف و آسانى تلفّظ، حذف مىشود: يدعو الدّاعى، يدعو الدّاعى.