فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٥٧
بودن و انشغال محلّ، علائم اعراب نتواند در آخر اسمها و فعلها ظاهر شود، اعراب در تقدير گرفته مىشود: يدعو القاضى الفتى إلى المستشفى.
اعراب جمله
در اعراب جمله، اين موارد بيان مىشود:
١. نوع آن: جملۀ اسميه يا جملۀ فعليه.
٢. محلّ آن: محلّى از اعراب دارد، يا محلّى از اعراب ندارد...؛ با ذكر سبب.
اعراب حرف
در اعراب حرف، اين موارد بيان مىشود:
١. نوع آن؛ در صورت عامل بودن: حرف جزم، نصب، نسخ، عطف، ندا، استثناء...؛ در صورتى كه عامل نباشد: حرف ابتداء، استدراك، نفى، نهى،...
٢. متعلّق آن: ظاهر يا محذوف، مطلق يا مقيّد.
اعراب فعل
در اعراب فعل، اين موارد بيان مىشود:
١. صيغۀ آن: تامّ يا ناقص؛ ماضى، مضارع يا امر؛ معلوم يا مجهول.
٢. حالت آن: مبنى يا معرب، مرفوع، منصوب يا مجزوم...؛ با ذكر سبب بناء يا اعراب آن.
٣. علامت بناء يا اعراب، همچنين علامت اعراب ظاهرى يا تقديرى.
اعراب لفظى
در اعراب لفظى، علائم اعراب در آخر اسمها و فعلها ظاهر مىشود: يخوض الجيش المعركة.
اعراب محلّى
بر وظيفۀ نحوى كلمۀ مبنى يا جمله دلالت مىكند كه با تعيين محلّ اعراب آنها حاصل مىشود: من يجتهد ينجح. «من»، اسم شرط جازم، مبنى بر سكون، مبتدا و محلاّ مرفوع است و جملۀ شرط و جواب، در محلّ رفع خبر قرار دارد.
اعراب مضارع
١. فعل در اصل مبنى است و تنها فعل مضارع، معرب است؛ زيرا مانند اسم، آخر آن تغيير مىيابد. فعل مضارع در صورتى معرب است كه «نون» تاكيد يا تأنيث به آن متّصل نشود.
٢. فعل مضارع در ترتيب حروف ساكن و متحرّك، همانند اسم فاعل است: يضرب و ضارب همچنين، در احتمال دلالت بر زمان حال يا آينده، مانند اسم فاعل است. به همين سبب آن را مضارع مىنامند؛ و مضارع يعنى مشابه.
٣. وقتى فعل مضارع، مجرّد از عوامل نصب و جزم باشد، حالت طبيعى آن رفع است.
اگر پيش از فعل مضارع، عامل نصب بيايد،