فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٥٥
در معناى حرف جرّ است: غلام سمير؛ به آن اضافۀ محض، حقيقى يا متّصل نيز مىگويند؛ زيرا عارى از قصد انفصال است؛ مثلا در بيت جار، عبارت بيت جار، در تقدير گرفته نمىشود.
اضافۀ معنوى
نسبت اسمى است به اسم ديگر، در معناى حروف جرّ «من»، «فى»، «لام»: خاتم ذهب، درس المساء، كتاب أخيك.
١. «أل» تعريف بر سر مضاف در نمىآيد؛ نمىگوييم: الدّرس المساء.
٢. برخى از اسمها همواره اضافه مىشوند؛ زيرا دلالت آنها، به خودى خود، ناقص است: إزاء، امام، اوّل...
٣. برخى از اسمها متوغّل در ابهاماند و اضافه، باعث معرفه شدن آنها نمىشود. اين اسمها مىتوانند صفت نكره باشند: اىّ، بعض، جميع...
٤. به اين اضافه، اضافۀ محض، حقيقى و متّصل نيز مىگويند.
اضافۀ معنوى - ويژگىهاى آن
١. هر جا نكره به معرفه اضافه شود، مفيد تعريف است: بيت الجار؛ غلام زيد. هر جا نكره به نكره اضافه شود، مفيد تخصيص است: بيت جار؛ غلام رجل.
٢. در معناى حروف جرّ است: (١) به معناى «من»؛ در صورتى است كه مضاف اليه، جنسى براى مضاف باشد: سوار ذهب، ثياب الحرير. (٢) به معناى «في» در صورتى است كه مضاف اليه، ظرفى براى مضاف باشد: صلوة العصر؛ إجتهاد المساءء. (٣) به معناى «لام»؛ در غير موارد ياد شده است: كتاب زيد؛ لسان البلاد.
٣. به اين اضافه، اضافۀ محض مىگويند؛ زيرا عارى از قصد انفصال است؛ مثلا در بيت جار، عبارت بيت جار، در تقدير گرفته نمىشود.
اضافۀ منفصل
همان اضافۀ غير محض است؛ زيرا مضاف در هنگام اضافه، ضمير مستترى را رفع مىدهد. اين ضمير مستتر، على رغم استتار، ميان وصف مضاف و معمول آن، يعنى مضاف اليه، فاصله ايجاد مىكند: سارق المنزل.
أَضْحَى
١. فعل ماضى ناقص و از «اخوات كان» است، بر سر جمله اسميه درمىآيد، مبتدا را، به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود، منصوب مىسازد: أضحى القمح خبزا. اين فعل به صورت كامل صرف مىشود.
٢. اگر به معناى صيرورت و دگرگونى نباشد، فعل تامّ است: أضحيت و أنا مريض.
٣. اخوات متصرّف «كان» عبارتاند از: