فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٥٤
(١) اضافۀ اسم فاعل به مفعول خود: جاء راكب الباخرة. (٢) اضافۀ اسم مفعول به نايب فاعل خود: هذا محمود الطّباع. (٣) اضافۀ صفت مشبّهه به فاعل خود: أنت عزيز النّفس.
٢. شرط است كه مضاف، وصفى باشد كه بر زمان حال يا آينده دلالت كند و به معمول، يعنى فاعل يا مفعول خود، در معنا اضافه شود.
اگر وصف (صفت) اين ويژگى را نداشته باشد، اضافه، معنوى است.
٣. هرجا كه دو اسم، يك معنا داشته باشند، مانند دو اسم مترادف، اضافه، جايز نيست. جايز نيست كه صفت، مضافاليه واقع شود، ولى در كلام فصيحان، اضافۀ صفت به موصوف خود فراوان به چشم مىآيد: كرام النّاس، عظائم الأمور؛ تقدير اين مثالها چنين است: الكرام من النّاس، العظائم من الأمور.
٤. به اين اضافه، اضافۀ غير محض يا مجازى يا منفصل نيز مىگويند.
اضافۀ لفظى - كاربرد آن
هدف از آوردن آن، آسانى تلفّظ و رهايى از قبحى است كه برخى از وجوه اعراب پديد مىآورد. در مشتقّات، جايز است كه بگوييم:
الصّديق الطّبع، عفّ اللّسان، مخلص المودّة.
اين كلمات مرفوع چون شبيه مفعول بهاند، جايز است منصوب شوند، ولى اين رفع و نصب در چنين كلماتى قبيح است. امّا اگر مجرور به اضافه شوند، اين قبح وجود ندارد، و كراهت آن از ميان مىرود.
اضافۀ لفظى - ويژگىهاى آن
١. مفيد تعريف و تخصيص نيست، تنها براى آسانى تلفّظ است: إنّه حسن الخلق، معمور الدّار؛ اصل آن چنين است: حسن خلقه، معمورة داره.
٢. به معناى حروف جرّ نيست: أنتما خطيبا الحفل غدا و ساحرا الأنباب فيه؛ أنتما خطيبان الحفل غدا و ساحران الألباب فيه.
٣. بنابر تقدير انفصال، اضافۀ غير محض ناميده مىشود: هذا ضارب سمير الآن؛ تقدير آن چنين است: هذا ضارب سميرا؛ معناى هر دو يكى است و اضافه فقط براى آسانى تلفّظ است.
اضافۀ متّصل
همان اضافۀ محض است و به سبب قوّت اتّصال ميان مضاف و مضاف اليه، به آن اضافۀ متّصل نيز مىگويند: غلام سمير.
اضافۀ مجازى
همان اضافۀ غير محض است؛ زيرا براى غرض واقعى اضافه، كه تعريف و تخصيص است، نمىآيد: سارق المنزل.
اضافۀ محض
اضافۀ معنوى، نسبت اسمى به اسم ديگر