فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٥٠
مكان: ملعب؛ اسم زمان: مطلع؛ اسم آلت: مفتاح.
اسم موصول
اسم غير متصرّفى است كه بر چيز معيّنى دلالت مىكند و معناى آن با جملهاى تمام مىشود كه پس از آن مىآيد و صلۀ موصول ناميده مىشود.
١. موصول بر دو نوع است: (١) موصل خاصّ؛ كه داراى صيغههاى مذكّر، مؤنّث، مفرد، مثنّى و جمع است: الّذى، الّتى...
(٢) موصول مشترك؛ كه در تمام حالتها با لفظى ثابت، باقى مىماند: من، أىّ...
٢. تمام اسمهاى موصول مبنى است:
(١) مبنى بر حركت، در مفرد و جمع: جاء الّذى...، مبنى بر سكون، فاعل و محلا مرفوع.
(٢) مبنى بر حرف، در مثنّى: جاء اللّذان...، مبنى بر «الف»، فاعل و محلا مرفوع. (٣) فقط «أىّ» معرب است: يسرّنى أيّهم هو قادم؛ مگر اينكه مضاف باشد و ضميرى كه در ابتداى صلۀ آن واقع است حذف گردد، در اين صورت، مبنى بر ضمّ است: يسرّنى أيّهم قادم.
اسم نكره
اسمى است كه بر چيز غير معيّن دلالت مىكند: كتاب، عصفور، طاولة. به نظر بسيارى از نحويان، نكره به اسم جنس شباهت دارد و تفاوتى ميان آنها نيست.
١. نكره با «أل» تعريف، معرفه مىگردد:
ديك، الدّيك؛ يا با اضافه شدن به معرفه: كتاب القواعد.
٢. در اسم، نكره بودن، اصل و معرفه بودن فرع است؛ زيرا هر مسمّا و مفهومى در آغاز نكره است: إنسان؛ سپس با قيدى كه مانع اشتراك است تشخّص مىيابد: فريد، و معرفه مىشود.
اسم نوع
مصدرى است كه بر هيأت (شكل) فعل و نوع آن دلالت دارد: وثب وثبة النّمور.
١. از فعل ثلاثى بر وزن «فعلة» ساخته مىشود: فرحة، إخذة: (١) اگر مصدر بر وزن «فعلة» باشد، اضافه كردن لفظ ديگر، يا به كارگيرى قرينۀ ديگرى واجب است تا بر نوع و آنچه كه وصف مصدر است دلالت كند: عزّة النّفس. (٢) اگر مصدر بر وزن «فعلة» باشد، آوردن اسم نوع به صيغۀ «فعلة» واجب است:
رحمة مصدر مجرد است، رحمة... اسم نوع است. (٣) اگر مصدر بر وزن «فعلة» باشد، «فاء» آن مكسور مىگردد: دربة مصدر مجرد و دربة... اسم نوع است.
٢. از غير ثلاثى به شكل اسم مرّه و با اضافه كردن لفظى كه بر وصف دلالت كند ساخته مىشود: انطلقت انطلاقة السّهم.
٣. اگر مصدر در اصل خود، با «تاء» تأنيث همراه باشد، اضافه كردن لفظ ديگر يا آوردن قرينه، واجب است تا بر نوع، دلالت كند: