فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٤٨
مىكند: لبنان لبنانيّ.
١. ما قبل «ياء» نسبت، همواره مكسور است و منسوب اليه داراى «تاء» تأنيث و علائم تثنيه و جمع نيست: (١) «تاء» تأنيث: ناصرة ناصرىّ. (٢) علامت تثنيه: عراقين عراقىّ.
(٣) علامت جمع: متاجر متجرىّ.
٢. در جايى كه با صيغهاى غير قياسى و بر اين وزنها بيايد از «ياء» نسبت بىنياز است: (١) «فاعل»: لابن، تامر، طاعم، كاس.
(٢) «فعل»: لبن، طعم. (٣) «فعّال»: خيّاط، صبّاغ، عطّار.
٣. حكم منسوب به اسم علم: (١) مركّب اسنادى؛ جزء دوم آن حذف مىگردد و نسبت، به جزء نخستين آن داده مىشود: تأبّط شرّا، تأبّطىّ. (٢) مركّب مزجى؛ به جزء نخستين آن نسبت داده مىشود: معدى كرب، معدوىّ؛ گاهى نيز به مجموع دو جزء آن و يا به هريك از آن دو نسبت داده مىشود. (٣) مركّب اضافى؛ گاهى به جزء نخستين آن نسبت داده مىشود:
دير القمر، ديرانىّ؛ و گاهى به جزء دوم نسبت داده مىشود: عبد مناف، منافىّ؛ در برخى از آنها به مجموعۀ مركّب اضافى، نسبت داده مىشود: عين إبل، عين إبلىّ.
٤. از قاعدۀ نسبت، كلمات بسيارى استثناء شده است، مانند: مروزىّ از شهر مرو، جلولىّ از جلولاء، صنعانىّ از صنعاء، فوقانىّ نسبت براى فوق، تحتانىّ نسبت براى تحت، شعرانىّ به معناى كثير الشّعر.
اسم منسوب - چند مثال
حكم نسبت اين است كه ما قبل «ياء» نسبت، همواره مكسور است و منسوب اليه داراى «تاء» تأنيث و علائم تثنيه و جمع نيست.
١. زدودن خطا و ترديد دربارۀ اسمى كه به «تاء» تأنيث ختم شده باشد: ثورة ثوروىّ.
٢. ثلاثى مكسور العين: ملك ملكىّ.
٣. اسم مختوم به همزه: بيضاء بيضاوىّ، سماء سماوىّ، قرّاء قرائىّ.
٤. اسم مختوم به «الف»: فتى فتوىّ، مصطفى مصطفىّ، معنى معنىّ و معنوى، دنيا دنيىّ و دنيوىّ، بردى بردىّ، حبلى حبلىّ حبلوىّ و حبلاوىّ.
٥. اسم مختوم به «ياء»: المعتدى معتدىّ، القاضى قاضىّ و قاضوىّ؟؟؟، حىّ حيوىّ، نبىّ نبوىّ، مرمىّ مرمىّ و مرموىّ.
٦. شبه صحيح: ظبى ظبيىّ.
٧. بر وزن «فعيله»: مدينة مدنىّ، جليلة جليلىّ، طويلة طويلىّ.
٨. اسمى كه حرفى از آن حذف شده است:
أب أبوىّ، ابن ابنىّ و بنوىّ، سنة سنوىّ؛ «تاء» تأنيث حذف مىشود و حرف محذوف به جاى خود باز مىگردد.
٩. اسمهاى دو حرفى: كم، كمّىّ؛ لا، لائىّ.
اسم منصرف
اسم معرب منصرف يا متمكّن امكن، تنوين