فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٤٧
٣. اسم مفعول تنها از فعل متعدّى ساخته مىشود؛ يا خود متعدّى است: مستخرج، و يا به واسطۀ حرف جرّ، متعدى مىشود:
مغضوب عليه.
٤. بناء اسم مفعول: (١) از اجوف معتل؛ پس از نقل حركت عين الفعل به ما قبل، «واو» مفعول حذف مىگردد: مصون، اصل آن مصوون است. به سبب ثقيل بودن، حركت «واو» به ما قبل داده مىشود، بنابراين «واو»، ساكن شده، براى رفع التقاء ساكنين، حذف مىگردد. ضمّهاى كه پيش از «ياء» قرار دارد براى رعايت مناسبت با «ياء»، به كسره تبديل مىگردد: مبيع، كه در اصل: مبيوع بوده است. (٢) از «ناقص يائى»؛ «واو» مفعول، به «ياء» تبديل شده، در «ياء» دوم ادغام مىگردد:
مرمىّ، اصل آن مرموى است. ولى «ناقص واوى» فقط ادغام مىگردد: مغزوّ. (٣) از مهموز اللاّم؛ به نظر ما، همزه به «واو» تبديل مىشود: مقروّ.
٥. اسم مفعول به معناى مصدر مىآيد:
مجلود به معناى جلد؛ معقول به معناى عقل؛ منقول به معناى نقل؛ مخلوف به معناى خلف؛ مسعور به معناى عسر؛ مجهود به معناى جهد؛ و ميسور به معناى يسر است.
اسم مقصور
به «الف» لازم، ختم مىشود: مصطفى، بشرى، حبلى.
اسم مكان
اسم مشتقّى است كه بر موضع وقوع فعل دلالت مىكند: مطبخ.
١. اگر عين الفعل آن، مضموم يا مفتوح باشد، و يا اگر معتلّ اللاّم باشد، از فعل ثلاثى و بر وزن «مفعل» ساخته مىشود: مرقد، مرمى؛ اگر فعل مضارع، مكسور العين و يا معتلّ الفاء باشد، اسم مكان بر وزن «مفعل» است: مجلس، مورد؛ اگر عين الفعل آن «الف» باشد، بر دو وزن «مفال» و «مفيل» مىآيد: مكان، مسير.
٢. از غير ثلاثى، بر وزن اسم مفعول آن است: مدرّب، مدحرج، محرنجم.
٣. از اسم ثلاثى جامد، بر وزن «مفعله» ساخته مىشود: سبع، مسبعة؛ اگر ثلاثى مزيد باشد، حرف زايد آن حذف مىگردد: تفّاح، متفحه؛ اين وزن بر كثرت چيزى در مكانى يا بر سبب كثرت چيزى دلالت مىكند: الكسل مجلبة للفقر.
٤. گاهى به اسم مكان، «تاء» تأنيث ملحق مىشود: مقبرة؛ كه سماعى است.
اسم ممدود
به همزهاى ختم مىشود كه قبل از آن «الف» زايد باشد: سماء، صحراء، كهرباء.
اسم منسوب
اسم معربى است كه «ياء» مشدّد به آخر آن مىپيوندد و بر انتساب چيزى به آن دلالت