فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٤٥
عصيفير، مفتاح مفيتيح.
٤. مؤنث معنوى: شمس شميسة، أرض أريضة، مريم مريّم.
٥. اسم محذوف: أب أبىّ، ابن بنىّ، اسم سمىّ.
٦. با «تاء» تأنيث مجرّد: سنة سنيّة، أخت أخيّة.
٧. جمع قلّه: أصحاب أصيحاب، أعمدة أعيمدة.
٨. جمع كثرت: نياق نويقات.
اسم مضاف
اضافه، نسبتى ميان دو اسم است كه اسم نخستين، مضاف و اسم دوم مضاف اليه ناميده مىشود و هر دو با هم كلمۀ واحدى به شمار مىآيند. مضاف، اسم يا صفت و يا ظرف است و در جمله، معرب است. مضاف اينگونه مىآيد:
١. بدون «أل»: بلادنا تاج الفخار.
٢. بدون تنوين: بلادى جنّة، جنّة اللّه.
٣. بدون «نون» تثنيه: سنتا التّعليم، سنتى التّعليم.
٤. بدون «نون» جمع: حارسوا الوطن، حارسيه.
اسم مضافٌ اليه
اضافه، نسبتى ميان دو اسم است كه اسم نخستين، مضاف و اسم دوم، مضاف اليه ناميده مىشود، هر دو با هم كلمۀ واحدى به شمار مىآيند. مضاف اليه، اسم يا ضمير و يا جمله است و در تمام حالات، مجرور به اضافه است.
هدف از آوردن آن، از ميان بردن عموميّت معناى مضاف و مقيّد كردن آن است: غلام زيد.
سارق البيت.
اسم مُعرَب
اسمى است كه آخر آن، به سبب تغيير جايگاه اسم در جمله و يا تغيير عوامل، تغيير پيدا مىكند: قدم الغائب، رأيت الغائب. اسم با اعراب مناسبت دارد و معرب بودن آن، اصل است؛ زيرا اسم ذاتا به معناى مستقلّ خود دلالت دارد. ولى گاهى فعلى را به آن اسناد مىدهند كه در اين حال، فاعل مىشود و گاهى فعلى بر آن واقع مىشود كه در اين حال، مفعول به مىگردد. گاهى نيز معناى ديگرى غير از فاعل و مفعول بودن را مىپذيرد. هر يك از اين معانى، نيازمند علامتى ويژه و نمادى معيّن در انتهاى كلمه است تا سبب تمايز آن از معانى ديگر شود. بنابراين، اعراب به سبب دلالت بر معانى متفاوتى كه عوامل گوناگون پديد مىآورند، به اسم ملحق مىگردد. اسم معرب بر دو نوع است:
١. منصرف: اسمى است كه تنوين مىپذيرد و تمام حركات اعراب در آخر آن ظاهر مىگردد: عظيم، أبو، ثلاثة.