فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٤٣
كوتاهترين لفظ و كمترين كلمات.
٥. واجب است اسم مرّه بر فعلى دلالت كند كه از اندامهاى حسّى صادر شده باشد:
قفزة، نه اينكه بر كارى باطنى يا صفتى ثابت دلالت كند: ذكاء.
٦. كلمات: حجّة، رؤية، به عنوان اسم مرّۀ ثلاثى شنيده شده است و اين، خلاف قاعده و قياس است.
اسم مَزيد
تصريف، ويژگى اسم معرب است و اسم مبنى صرف نمىشود. اسم معرب يا متمكّن، به مجرّد يا مزيد تقسيم مىگردد. در اسم مزيد، يك تا چهار حرف به حروف اصلى اضافه مىگردد، و اسم از هفت حرف تجاوز نمىكند.
١. وزنهاى مزيد، بسيار است و حرف زايد، آنگاه آورده مىشود كه سه حرف اصلى موجود باشد. اضافه كردن حروف زايد بر دو نوع است: (١) آوردن يكى از حروف زايدى كه در كلمۀ «سألتمونيها» آمده است؛ يعنى «سين، همزه، لام، تاء، ميم، واو، نون، ياء، هاء و الف»:
كرم - إكرام. (٢) مضاف نمودن حرفى از حروف كلمه: مكرّم.
٢. افزودن و آوردن اين حروف زايد، سه سبب دارد: (١) خارج شدن كلمه از اوزان مجرّد. (٢) سقوط حرفى از اصل كلمه يا از حروف فرعى آن: حظل - حنظل، ملك - ملكوت، شمل - شمأل. (٣) دلالت حرف زايد بر معنايى كه بدون آن، معنا حاصل نمىشود؛ مانند «الف» در: فاعل.
اسم مشتق
اسم متصرّفى است كه از غير خود گرفته شده و داراى اصلى است كه به آن باز مىگردد و از آن ريشه مىگيرد. معناى اسم مشتق و اصل آن، نزديك است و در حروف اصلى با يكديگر مشاركت دارند. مشتق، شامل اين اسمهاست: اسم فاعل: عالم، اسم مفعول:
مجهول، صفت مشبّهه: عظيم، افعل تفضيل:
أحسن، صيغۀ مبالغه: رسّام، اسم مكان: مكتب، اسم زمان: مغرب، اسم آلت: مفتاح، و مصدر مزيد (نزد برخى از نحويان): تقديم.
اسم مصدر
لفظى است كه بر معناى مصدر دلالت مىكند و از حروف فعل آن لفظا و تقديرا، بدون جايگزينى، كاسته مىشود: عطاء، اسم مصدر براى فعل «أعطى» است.
١. اگر از حروف آن لفظا كم شود، ولى تقديرا كم نشود، اسم مصدر نيست؛ بلكه مصدر است: قتال، كه اصل آن قيتال است.
٢. اگر از حروف آن لفظا كاسته شود، ولى حرفى به جاى آن آورده شود، اسم مصدر نيست؛ بلكه مصدر است: عدّه، مصدر فعل وعد است.
٣. مصدر مزيد چهار حرفى و شش حرفى نيز چنين است: إقامه و استقامه.