فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٤٢٧
ى
ى، ياء
١. حرف مبنى، قمرى، معتلّ، و در حساب ابجد، معادل عدد ١٠ است. اين حرف، جزو حروف نقطهدار، داراى استفال و رخوت است.
٢. حرف معناست و محلّى از اعراب ندارد: (١) حرف تصريف و جزو حروف «سألتمونيها» است و در صيغههاى اسم مشتق، اسم مزيد و فعل مزيد به كار مىرود: فعيل، مفعيل، يفعل.
٣. حرف تفسير است و هنگامى كه به فعل بپيوندد فاعل است و دلالت بر مخاطب مىكند: إفعلى، تفعلين؛ در اسم، علامت اعراب است: تلميذين، أخيك.
يا
حرف معنا و مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد.
١. حرف ندبه است و بر سر مناداى مندوب درمىآيد: فآه، آه، يا مصطفاه.
٢. حرف نداست و در بيان حروف ندا بيشترين كاربرد را دارد: يا يوسف. اين موارد فقط با «ياء»، منادا واقع مىشوند: (١) نام «اللّه»: يا اللّه. (٢) مستغاث، كه حذف حرف ندا در آن جايز نيست: يا لزيد لسمير. (٣) «أيّها» و «أيّتها»: يا أيّها اللّبنانيّون. اگر پس از «ياء»، چيزى مانند فعل يا حرف بيايد كه منادا نيست، «يا» مىتواند حرف ندا يا حرف تنبيه باشد:
يا ليتنى كنت معه؛ ألا يا اسجدوا.
ياء مقلوب
١. «ياء» ساكن، پس از ضمّه، به «واو» تبديل مىشود: ييقن، يوقن؛ همچنين است در موصوف بر وزن «فعلى»: فتيا، فتوى.
٢. «ياء» متحرّك، پس از فتحه، به «الف» تبديل مىشود: ميل، مال.
٣. «ياء» در آخر كلمه، پس از «الف» زايد، به همزه تبديل مىشود: بقاى، بقاء.
٤. «ياء» در وزن «افتعل» به «تاء» تبديل مىشود: ايتسر، اتّسر.