فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٤٢٤
همزۀ تسويه
بر سر جملهاى درمىآيد كه جانشينى مصدر به جاى آن صحيح است. همچنين پس از آن حرف «أم» و پيش از آن هم كلمات:
«سواء»، «ما أبالى»، «ما ادرى» و «يا ليت شعرى» مىآيد: سواء علىّ أدرست أم لم تدرس.
ما أبالي أقمت أم قعدت.
همزۀ زايد
همزهاى است كه به عنوان علامت تأنيث، به آخر اسم اضافه مىشود: سمراء، علياء، و پس از «الف» ممدود مىآيد.
همزۀ سماعى
تلفّظ يا عدم تلفّظ آن بستگى به شنيدن از اهل زبان دارد.
١. همزۀ قطع در اين موارد، سماعى است:
(١) در مصدر ثلاثى: أكل. (٢) در فعل ماضى ثلاثى: أكل.
٢. همزۀ وصل در اين موارد، سماعى است: (١) در ده اسم: إبن، إبنة، أبنم. إثنان، إثنتان، إست، إسم، امرؤ، امرأة، ايم، أيمن. (٢) در حرف: فقط ال تعريف.
همزۀ قطع
قطع بر ثبوت لفظى همزه، دلالت مىكند.
همزۀ قطع در هر جاى كلام، تلفّظ مىشود و روى حرف نوشته مىشود، مگر زمانى كه مكسور و در اول كلمه باشد: أكرم، إكرام.
همزۀ قياسى
تلفّظ يا عدم تلفّظ آن داراى ضابطۀ كلّى است.
١. همزه قطع در اين موارد قياسى است:
(١) در مضارع ثلاثى: أفعل. (٢) در مصدر رباعى: إدراج. (٣) در ماضى رباعى: أدرج.
(٤) در مضارع رباعى: أدرج. (٥) در امر رباعى:
أدرج. (٦) در مضارع خماسى: أبتسم. (٧) در مضارع سداسى (شش حرفى): أستخرج.
٢. همزۀ وصل در اين موارد، قياسى است:
(١) در امر ثلاثى: إفعل. (٢) در مصدر خماسى: ابتسام. (٣) در ماضى خماسى:
إبتسم. (٤) در امر خماسى: إبتسم. (٥) در مصدر سداسى: إستخراج. (٦) در ماضى سداسى: إستخرج. (٧) در امر سداسى:
إستخرخ.
همزۀ مقلوب
١. در صورتى كه همزۀ ساكنى پس از همزۀ متحرّك واقع شود، به حرف مدّ تبديل مىشود: أأمن، آمن.
٢. در صورتى كه همزۀ مفتوح، پس از همزۀ متحرّك قرار گيرد به «واو» تبديل مىشود:
أ أادم، أوادم.
٣. همزۀ متحرك آخر كلمه، اگر پس از «واو» يا «ياء» ساكن باشد، به «واو» يا «ياء»، تبديل مىشود: ضوء، ضوّ، نبىء، نبىّ.