فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٤١٨
إجلس يا رجل. يا رجل اجلس.
وقايه
«نون» ى است كه ميان «ياء» متكلّم و فعل يا شبه فعل يا حرف معنا، فاصله مىافكند تا از مكسور شدن آن جلوگيرى كند: يعرفني، رويدني، ليتني.
وَقْت
ظرف زمان است.
١. معرب، مفعول فيه و منصوب است:
إستغرق وقتا.
٢. اسم مضاف، مفعول فيه و منصوب است: وصلت وقت العمل.
وقف در قرائت
١. اگر آخر كلمهاى كه بر آن وقف مىشود، ساكن باشد، به سكون وقف مىشود: جاء المعلّم الهادي.
٢. اگر آخر كلمهاى كه بر آن وقف مىشود، متحرّك باشد، به سكون وقف مىشود: قدم صديق مخلص.
٣. امّا: (١) اگر آخر كلمه دو فتحه باشد، بر يك فتحه وقف مىشود: عالجت موضوعا شائكا. (٢) اگر آخر كلمه «ياء» محذوف باشد، بر كسره وقف مىشود: يا ربّ. (٣) اگر آخر كلمه «تاء» مربوطه باشد، بر «هاء» ساكن وقف مىشود: حلية الأدب خير حليه.
وَهَبَ
١. فعل متعدّى دو مفعولى و از افعال قلوب است و معناى تحويل را افاده مىكند؛ پس از به دست آوردن فاعل خود، بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد و مبتدا و خبر را، به عنوان دو مفعول خود، منصوب مىسازد: وهبت الآلات السّنابل حبّا.
٢. اگر معناى تحويل نداشته باشد، فعل متعدّى يك مفعولى است: وهب له مالا.
٣. افعال تحويل عبارتاند از: إتّخذ، تخذ ترك، صيّر، غادر، وهب. اين افعال، «اخوات ظنّ» ناميده مىشوند. «وهب»، فقط به صورت جامد و ماضى، در معناى تحويل به كار مىرود.
وَيْ
اسم فعل به معناى مضارع: أتلهّف است، مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد.
فاعل آن، ضمير مستتر وجوبى و تقدير آن «أنا» است.