فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٤٠٥
مىآيد و با معدود مؤنّث، «تاء» مىگيرد: رجل واحد؛ فتاة واحدة.
٢. مؤنّث آن در عدد مركّب، «إحدى» و در معطوف، «احدى» و «واحدة» است: إحدى عشرة امرأة؛ واحدة و عشرون فتاة.
واحدٌ و عِشرونَ
اسم عدد اصلى و معطوف است.
١. جزء اوّل آن معرب است؛ جزء دوم آن نيز معرب است، ولى رفع آن با «واو» و نصب و جرّ آن با «ياء» است.
٢. جزء اوّل آن با مؤنّث، «تاء» مىگيرد و با مذكّر، بدون «تاء» مىآيد، ولى جزء دوم به حالت خود باقى مىماند: جاء واحد و عشرون رجلا؛ رأيت واحدة و عشرين فتاة.
٣. معدود آن مفرد و منصوب است و تمييز عدد ناميده مىشود.
واو استيناف
حرف معنا و مبنى بر فتحه است و محلّى از اعراب ندارد.
١. حرفى است كه براى شروع جملهاى پس از قطع جملۀ پيشين مىآيد: جاء سمير و السّماء تمطر.
٢. عطف به آن صحيح نيست و بين دو جملۀ انشائى و خبرى قرار مىگيرد: (اِتَّقُوا اَللّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اَللّهُ).
٣. در خطابه به كار مىرود: و بعد...
واو معيّت
حرف معناست و بين فعل و مفعول معه، واسطه مىشود تا مصاحبت آن را با فعل، تاكيد كند: سرت و الجبل؛ «واو» به معناى «مع» است و «الجبل»، منصوب به فعل مقدّم بر آن است، نه منصوب به «واو» معيّت؛ زيرا «واو» وسيلۀ رسيدن معناى فعل به مفعول معه است.
واو مقلوب
١. در اين موارد، «واو» به «ياء» تبديل مىشود: هرگاه «واو» ساكن پس از كسره بيايد:
موزان ميزان؛ هرگاه پس از كسره در آخر كلمه قرار گيرد: رضو رضى؛ هرگاه با «ياء» در يك جا جمع شود: سيود سيّد؛ هرگاه پس از فتحه، لام الفعل و حرف چهارم قرار گيرد: يرضوان يرضيان؛ هرگاه در صفت بر وزن فعلى باشد:
علوى عليا؛ هرگاه در آخر معرب، پس از ضمّه باشد التّرجّو التّرجّى؛ هرگاه در مصدر اجوف، بين كسره و «الف»: قرار گيرد صوام صيام.
٢. «واو» متحرّك، پس از فتحه، به «الف» تبديل مىشود: قول قال.
٣. «واو»، پس از «الف» فاعل، به همزه تبديل مىشود: قاول قائل.
٤. در وزن «إفتعل»، «واو» به «تاء» تبديل مىشود: إوتفق اتّفق.
واهَا
حرف مركّب از «وا»؛ حرف ندا، و «ها»